Mohammad Komijani
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ Mohammad Komijani
آرشیو وبلاگ
      برچلو و بزچلو دو ايل دلاور كميجان ()
اشکالات وبلاگ برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - دوشنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٥

عدم نمایش وبلاگ

 

باسلام تعدادی وبلاگ درباره کمیجان و تاریخ و فرهنگ و ایل و تبار و خانواده های کمیجانی دارم ، ولی امروز متاسفانه دیدم که این وبلاگم باز نمیشود http://borchalo.persianblog.ir/ جالب اینکه میتوانم مطلب جدید برای وبلاگم بنویسم ولی نمایش داده نمیشود . لطفاً کمک کنید .

<support@persianblog.ir>

Today at 11:20


  نظرات ()
سلام نویسنده: Mohammad Komijani - یکشنبه ٢٧ تیر ،۱۳٩٥

سلام

امروز این وبلاگ باز نشد

و من برای کنترل چرایی آن این پیام را گذاشتم

امیدوارم بی دردسر باز شه

وگرنه مجبورم از پرشین بلاگ مهاجرت کنم

  نظرات ()
همشهریانم لطفاً به پسوند بزچلویی خویش افتخار کنید نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩٢
بوزچلّو (بزچلّو)
بوزچلّو (بزچلّو) ، از طوایف ترک زبان و شیعه مذهبِ عراقِ عجم که گروههایی از آنان از قرن یازدهم به نواحی آذربایجان انتقال یافته اند.

 

 



1) بوزچلّوهای عراق عجم . این طایفه در ناحیه ای به همین نام ، واقع در اراک کنونی ساکن بوده اند. در جهانگشای خاقان (ص 380) تألیف نیمة قرن دهم ، در شرح وقایع 916، از برخی بزرگان بوزچلّو نام برده شده است . در این سال ، عزیزآقا بوزچلّو معروف به آدی بهادر، که در جنگ صفویان با شیبک خان در مرو شرکت داشت ، پس از کشته شدن شیبک ، سر او را برای شاه اسماعیل اول آورد (نیز رجوع کنید به اسکندر منشی ، ج 1، ص 33). در اوایل قرن بعد، در 1006، سلطان علی بیگ یوزباشی بوزچلّو از جملة فرماندهان سپاه شاه عباس در جنگ با ملک جهانگیر حاکم کجور بود (منجم یزدی ، ص 160ـ161)، اما با اینهمه ، در تاریخ قزلباشان (ص 24) تألیف سالهای نخستین قرن یازدهم ، تنها به ذکر نام بوزچلّو، آن هم در کنار عنوان «بیات »، بسنده شده و در ذیل آن عنوان ، فقط دربارة بیاتها توضیحاتی آمده است .

با وجود انتقال اجباری گروههایی از بوزچلّو به مناطق شمال غربی ایران (رجوع کنید به دنبالة مقاله ) دسته های باقی مانده همچنان رقم معتنابهی را تشکیل می داده اند، چنانکه نام ناحیة بزچلّو ـ که از این پس غالباً به همین صورت ضبط شده ـ در اوایل قرن دوازدهم ، در کنار هشت ناحیة دیگر عراق عجم از قبیل آشتیان ، فراهان و کزّاز آمده است (سپهر، ج 1، ص 68). در قرن بعد، در ضمن حوادث تاریخی دورة محمدشاه (1250ـ 1264) و ناصرالدین شاه قاجار (1264ـ1314) نام بزرگان بزچلّوهای عراق عجم نیز به چشم می خورد؛ از آن جمله اند عباسقلی خان سرهنگ فرمانده فوج بزچلّو در جنگهای هرات ، و محمدخان سرتیپ فرمانده فوج بزچلّو، که در 1296 بالغ بر هشتصد عضو داشت (همان ، ج 1، ص 730، ج 3، ص 284ـ285؛ ناصرالدین قاجار، ص 111؛ اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 2383). پس از محمدخان ، پسرش ملقب به عاصم السلطنه ، در 1315 جانشین او شد ( دفتر فرامین القاب و عطایا ، ج 1، ص 532). بر پایة گزارش وکیلی طباطبائی تبریزی (ص 388ـ 390) که در 1334 به عراق عجم سفر کرده بود، بلوک بزچلّو واقع در غرب این سرزمین و مجاور همدان ، شامل 81 پارچه آبادی می شده و از بلوک وَفس که در جانب شمال آن قرار داشته ، بزرگتر بوده است . پس از تقسیمات جدید کشوری ، بزچلّو تا 1365ش با مساحت 725 کیلومترمربع ، یکی از سه دهستان تابع بخش وفس از استان مرکزی بوده و در حدود دهة چهل ، 44 آبادی داشته است ؛ و مردم آن ، علاوه بر کشاورزی و دامداری ، به قالیبافی نیز مشغول بوده اند (مرکز آمار ایران ، 1366ش ، ص 111؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «بزچلّو»). اما از 1366ش این دهستان به دو دهستان با نامهای خِنِجین و اسفندان تقسیم شده ، و نام بزچلّو از تقسیمات بخشداری وفس بکلی حذف گردید. جمعیت این دو دهستان در 1375ش مجموعاً 21797 تن بوده است (سازمان برنامه و بودجه استان مرکزی ، ص 22، 24).

2) بوزچلّوهای کوچیده به آذربایجان . در اوایل قرن یازدهم ، شاه عباس گروههایی از این طایفه را به نواحی میان تفلیس و آقستاقا و سرحد گرجستان انتقال داد (باکیخانف ، ص 173؛ اوبن ، ص 108). اینان بتدریج ، در برخی نواحی همجوار همچون ایروان پراکنده شدند. از همین رو این نواحی بعدها بوزچلّو نام گرفت . عیسی خان ، سلطان بوزچلّو در 1048 حاکم طایفة بوزچلّو و مناطق لوری و پنبک و آقچه قلعه بود (حسینی استرآبادی ، ص 258؛ خواجگی اصفهانی ، ص 279). این حکومت در سازمان اداری صفویه تابع بیگلربیگی قراباغ بود (نصیری ، ص 80؛ میرزا سمیعا، ص 77). در زمان فتحعلی شاه (1212ـ 1250)، رئیس این طایفه ، نقی بیگ یا نقی خان بوزچلّو بود که عباس میرزا را در جنگ با روسها همراهی کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد (مفتون دنبلی ، ص 219ـ 220؛ سپهر، ج 1، ص 110، 194، 217). این گروه از طوایف بوزچلّو ظاهراً پیش از اتمام جنگهای دوم ایران و روسیه و انعقاد قرارداد ترکمن چای ، از حدود ایروان به آناطولی وارد شدند و پس از چندی به ایران آمدند و به دستور عباس میرزا، در ناحیة بزرگ و آباد سُلدوز که امروزه از توابع شهرستان نقده است ، استقرار یافتند. این طایفه در جریان مهاجرت ، تغییر نام یافت و به قراپاپاق یا قراپاپاخ مشهور شد. این نام را ظاهراً مردم بومی مناطقی که بوزچلّوها از آن نقاط عبور می کردند، به سبب کلاههای سیاه مردان بوزچلّو، به آنان اطلاق کردند (اوبن ، ص 108ـ 109؛ رضوی ، ص 20ـ23). با اینهمه نام بوزچلّو از رواج نیفتاد، چنانکه در سلطنت رضاشاه که صدور شناسنامه و انتخاب نام خانوادگی الزامی شده بود، خانواده های زیادی از قراپاپاق ، نام خانوادگی بوزچلّو را برگزیدند. جمعیت آنان در آغاز ورود به سلدوز قریب 200 ، 2 خانوار و مرکب از هشت تیره به نامهای سارال ، ترکاون ، شمس الدین لو، چاخرلو، جان احمدلو، قزاق ، اولاشلو و عربلو بود که اغلب یکجانشین شدند و به زراعت و دامداری پرداختند (رضوی ، ص 21، 151ـ152). جمعیت قراپاپاق در دهة سوم قرن چهاردهم حدود پنجهزار خانوار بود (اوبن ، ص 109). این طایفه از هنگام ورود به سلدوز تا سالهای پایانی سلطنت قاجاریه ، از نیروهای اجتماعی مؤثر در غرب آذربایجان به شمار می آمد و در تعدادی از نبردهای محلی و جنگهای دولت با دشمنان خارجی شرکت داشتند (سپهر، ج 3، ص 258، 261؛ افشار محمودلو، ص 382، 388، 504 ـ 505، 516). در انقلاب مشروطیت ، قراپاپاقها نقشی نداشتند؛ اما در سالهای پس از آن ، سرزمینشان آسیب فراوان دید و به ویرانه ای تبدیل شد. با استقرار صلح و آرامش ، قراپاپاقها دوباره به سلدوز بازگشتند و آنجا را آباد کردند (رضوی ، ص 126 به بعد، 142 به بعد). در دورة سلطنت رضاشاه سازمان اداری خوانین قراپاپاق در سلدوز برچیده شد، گرچه نفوذ آنان همچنان برقرار ماند (همان ، ص 219). پس از تشکیل دولت فرقة دموکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار مهاباد، ناحیة سلدوز به جمهوری مهاباد تعلق گرفت ؛ نقی خان بوزچلّو، پسر رضا قلیخان رشیدالسلطنه ، همراه شوهر خواهر خود، محمدتقی خان جان احمدلو، عضو حزب دموکرات شدند و ادارة امور ارومیه را نیز به عهده گرفتند (رضوی ، همانجا؛ ایگلتون ، ص 42ـ43). از سرنوشت نقی خان پس از فروپاشی فرقة دموکرات اطلاعی در دست نیست . از این زمان تا بهار 1358 که درگیریهای خونینی در نقده رخ داد، نامی از قراپاپاق در منابع نیامده است (رضوی ، ص 226). گروههایی از طایفة قراپاپاق به هنگام استقرار در سلدوز، به چادرنشینی و گله داری پرداختند. از تعداد اولیة آنان اطلاعی در دست نیست ، اما طبق آمار سرشماری 1366 ش ، جمعیت چادرنشین آنان 541 تن و 71 خانوار بود (مرکز آمار ایران ، 1369ش ، ص 13، 18).

منابع : اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، چاپ اسماعیل برادران شاهرودی ، تهران 1364ش ؛ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران 1367ـ 1368ش ؛ عبدالرشیدبن محمد شفیع افشار محمودلو، تاریخ افشار ، چاپ محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، ] ارومیه [ 1346 ش ؛ اوژن اوبن ، ایران امروز 1906ـ1907: ایران و بین النهرین ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران 1362 ش ؛ ویلیام ایگلتون ، جمهوری 1946 کردستان ، ترجمة محمد صمدی ، مهاباد 1360 ش ؛ عباسقلی آقا باکیخانف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ ، باکو 1970؛ تاریخ قزلباشان ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1361 ش ؛ جهانگشای خاقان ( تاریخ شاه اسماعیل )، چاپ الله دتّا مضطر، اسلام آباد 1364 ش ؛ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران 1364 ش ؛ محمد معصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران 1368 ش ؛ دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ دفتر فرامین القاب و عطایا ( دورة مظفرالدین شاه قاجار )، مجموعة شخصی مجید تفرشی ؛ مهدی رضوی ، ایل قاراپاپاق ، تهران 1370 ش ؛ سازمان برنامه و

بودجه استان مرکزی . معاونت آمار و اطلاعات ، آمار جمعیت و خانوار آبادیهای دارای سکنة استان مرکزی در سرشماریهای 45 تا 75 ، اراک 1376ش ؛ محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة ایران 1366: نتایج تفصیلی استان آذربایجان غربی ، تهران 1369 ش ؛ همو، مساحت تقریبی شهرستان ، بخش و دهستانهای کشور، بر اساس قانون تقسیمات کشوری در مهرماه 1365 ، تهارن 1366ش ؛ عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی ، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، چاپ غلامحسین صدری افشار، ] چاپ افست تهران [ 1351 ش ؛ جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران 1366 ش ؛ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1368 ش ؛ ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامة عراق عجم : ( بلاد مرکزی ایران )، تهران 1362 ش ؛ علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفوی ، چاپ یوسف

رحیم لو، مشهد 1372 ش ؛ رضا وکیلی طباطبائی تبریزی ، «تاریخ عراق (اراک )»، چاپ منوچهر ستوده ، فرهنگ ایران زمین ، ج 14، تهران 1345ـ1346 ش .

/ علی پورصفر قصابی نژاد /

 

منبع : منبع : بنیاد دایرة المعارف اسلامی

اقتباس از سایت اینترنتی : http://www.torghabehonline.com/news/detail.asp?id=7310

 

  نظرات ()
برچلوها بر شما سلام نویسنده: Mohammad Komijani - یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦

جناب آقاي علي خلخالي

برچلودان سيز قاراپاپاق لارا سلام

بيز اهالي كميجان و برچلو و بزچلو بو معلومات دان كه بير بويوك ايل بيزيم همخون لاريميزدان و قديمكي فاميل لريميزدان سولدوز ماحالينده و نقده شهرينده ساكنديلر چوخ اظهار خوشبختي ايليوريك .

من سيزدن عذر ايستيرم كه منيم يازيم ادبي بير مطلب دگيل ، ولي اگر ديسم كه بو منيم اولين توركي ديلينجه يازيم دور ، سيزده مني باقوشلاريز .

جناب آقاي علي خلخالي ، آذربايجانين بير محترم محقق لري ، بير مطالبي روزنامه لرينده يازوب و تماس لارينان منه جورئت ويريب كه اوز مملكتيمين تاريخينه بير موشتري گوزي  نن باخام و اونا و آتا آنالاريميزا افتخار ايليم .

بيزيم ماحالين آدي برچلو و بزچلو دور و شهرستان اراك تابع لريندندير .

اراك دان برچلويا 85 كيلومتر آرا وار كه يولي آسفالت دور و اراكون شمال غربي سینده قرار توتوبدور ، همدان شهرين دن ده  اورايا همن 85 كيلومتر فاصله وار و برچلو او بويوك و باستاني شهرين مشرق طرفينده واقع اولوب .

بو محال دا حدود 60 پارچه كند و آبادي جزو بورچلو دور و اللي مين جمعيتي وار.

بيزيم ماحال اراكون يوزده ايگيرمي ايكي قسمت بوغدا سوني توليد ايلر .

 بوندن اضافه باش آرقودمويوم .

بير نچه صفحه مطلب يازموشام كه اوني سيزه تقديم ايديرم .

بو مطلب word  محيطينده يازولوب و گنه ده سيزدن عذر ايستيوب و بو ايراق يولدان جناب آقاي عيسي يگانه خدمتينه ده سلام ويريرم .


بو مطلبي اگر لازم اولسا اصلاح و ويرايش ايدين .

                                                                               محمد كميجاني

 

 

  نظرات ()
سلام نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٤

سلام

من هنوز هستم

و چشم براه اطلاعات شما هستم

به وبلاگ فرزندان کميجان مراجعه کنيد :

www.buyurun.persianblog.ir

  نظرات ()
سلام نویسنده: Mohammad Komijani - دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٤

سلام

من هنوز هستم

  نظرات ()
پاسخ به دعوت نویسنده: Mohammad Komijani - شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۳

 

با تاسف مجبور شدم به دعوتنامه بنياد چنين پاسخی بدهم :

جناب آقاي دكتر تهراني زاده

معاونت محترم اطلاع رساني و همكاري هاي علمي و بين المللي

بنياد ايران شناسي

 

با سلام

عطف به فاكس شماره 2107 مورخه 21/9/83  جنابعالي ‘ ضمن سپاس از نظر مساعد آن بنياد محترم در توجه به تحقيقات مردم شناسي و پذيرش مقالة اينجانب  ‘ با عرض پوزش از اينكه بنده بدليل حضور ضروري در يك ماموريت اداري در فاصله 30 آذر لغايت يكم ديماه ‘ از امكان آماده نمودن مطالب و ارائه آن در برنامه روز سه شنبه در فاصله زماني اعلام شده درنشست سوم برخوردار نمي باشم ‘ لذا خواهشمندم مرا از ارائه مقاله " معرفي ايل هاي برچلو و بزچلوي كميجان " معذور داريد  .

مراتب جهت استحضار و هرگونه اقدام مقتضي و تدبير تمهيدات لازم اعلام مي دارم .

با عرض پوزش مجدد

محمد كميجاني

.

 

  نظرات ()
دعوت بنياد ايرانشناسی نویسنده: Mohammad Komijani - شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۳

بنياد ايرانشناسی

 

 

ايل های برچلو و بزچلو

بنياد ايرانشناسی امروز طی نامه ای پذيرش مقاله اينجانب تحت عنوان ؛ ايل های برچلو و بزچلوی کميجان ؛ را اعلام و از من دعوت کرده است مقاله مزبور را در نشست سوم دومين همايش ايران شناسی در روز سه شنبه يکم ديماه ۸۳ ارائه نمايم .

براساس برنامه از پيش تعييين شده ای که قبلاٌ با بسياری از طرف های اداری هماهنگ شده قرار اس روزهای دوشنبه و سه شنبه در خارج از تهران و در يک سفر و ماموريت اداری باشيم و گويا قسمت نخواهد شد تا در همايش شرکت نمائيم .

باعث تاسف است ولی مهم آنست که اصل مقاله پذيرفته شده است .

 

 

  نظرات ()
نامداران ايل برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

نامداران ايل بزچلو و برچلو

آقاي مهندس محمودخان بهادري كه فرزند هنرمند برجسته مرحوم عيسي خان بهادري و برادر دكتر اكبرخان بهادري ميباشد و در حال حاضر ساكن آمريكا مي باشد ، با دست خود اقدام به ترسيم شجره نامة زيبايي براي خاندان بهادري ها نموده است و ترسيم و تدوين آنرا در سال1369 بپايان رسانده است .

اين شجره نامه كه در بازة زماني 820 شمسي تا زمان ترسيم را در بر گرفته بزرگان و آباء و اجداد خوانين كميجان و بزچلو را بنمايش در آورده است .

به موجب همين شجره نامه ، كه من خلاصه اي از آنرا در صفحات بعد ارائه كرده ام ، مرتضي خان نامي در سال 820 شمسي رئيس ايل برچلو يا بزچلو بوده است و پسري بنام آدوربادورخان داشته است كه تا سال 878 زندگي ميكرده است .

اين فرد يعني آدوربادورخان همانكسي است كه در جريان جنگ شاه اسماعيل با شيبك خان ازبك ، از خود شجاعت نشانداده و موجب هلاك شيبك خان ازبك گرديد و در ازاي خدمتي كه به شاه اسماعيل نمود ، منطقة برچلو را بعنوان تيول خود گرفت .

معروفست كه نام خانوادگي بهادري نيز از نام آدوربادورخان گرفته شده است و قبلاً از قول مرحوم عيسي خان هم نقل كردم كه گفته بود : چون شاه اسماعيل ضمن اشاره به سر بريدة خان ازبك ، به زبان تركي گفته بود “ بو چوخ باهادور “ لذا اين نام خانوادگي بهادري ها از آنجا گرفته شد .

 اگرچه اين نام را در زمان صدور شناسنامه در سال 1306 خيلي از بيگ ها كه با قلعة اربابي خوانين رفت و آمد و حشر و نشر داشتند ، براي خود انتخاب و خود و اعقاب خود را بدان نام مسمي كردند .

آدوربادور را پس از مرگ در باغي در خيابان اصلي كميجان دفن كردند و عزيز الله خان را نيز دركنار قبر (برادرش يا جدش؟) آدوربادورخان دفن نمودند و زمينهاي اطراف محل قبر آندو بعداً دراختيارمرحوم حاج اسد يزدي قرار گرفت كه آندو قبردر داخل باغچه اي قرار گرفته بود و اكنون هم احتمال دارد كه در باغچة پشت بانك ملي شعبة مركزي كميجان قرار داشته باشد .

بعد از آدور بادور خان ، عيسي خليفه يا عيسي خان ( بدليل ناخوانا بودن شجره نامه ترديد از من است ) تا سال 965 بر ايل رياست كرده و پس از او نوربيك تا سال 990 هجري شمسي ، رياست ايل را بعهده داشته و سپس پسرش اظهري بيك تا سال 1040 شمسي علم رياست ايل را بدوش كشيده و سپس به پسرش اوستا بيك سپرده كه او نيز تا سال 1065 شمسي آنرا حفظ كرده و به پسرش حسينعلي خان سپرده است .

حسينعليخان تا سال 1080 و سپس دوستان خان تا 1107 و عليقليخان تا سال 1125 و كريم قليخان تا 1170 شمسي و كلبعليخان تا 1190 شمسي رياست ايل بزرگ بزچلو را بعهده داشته است .

كلبعليخان سه پسر داشت كه بنامهاي فتحعليخان تا سال 1232 زيست (خوانين فتح آباد از اولاد و احفاد اويند ) ، شيخعليخان تا سال 1215 زيست ( كه فرزندانش محمودخان و ميرزا احمدخان بودند و مسعودخان و سعيدآقاخان و حاج علي اكبرخان و ابوالقاسم خان و اصغرآقا و عيسي خان از نوادگان او بودند ) و بالاخره بيگلرخان كه سيادت و رياست ايل را از پدر بارث برد و تا سال 1230 زندگي و با قدرت و قوت بر ايل حكومت كرد .

بيگلرخان را پس از فوت در سمت ايوان طلا در مقبره حضرت معصومه در قم دفن نمودند و در جريان تجديد بنا و ساخت و ساز حرم ، آن قبر را برداشته و يك مقبرة اختصاصي در صحن بزرگ بهشان دادند .

بيگلرخان داراي پنج پسر بود :

- محمودخان كه خوانين اسفندان از اعقاب او هستند

- عبدالله خان

- عباسقليخان

- محمدخان ميرپنج سرتيپ بزچلو كه در سال 1267 شمسي در حاليكه فوج بزچلو را به عربستان (خوزستان) مي برد به حضور ناصرالدين شاه رسيده و در مقابل وي سان داد .

ابراهيم خان عاصم السلطنه فرزند همين محمدخان ميرپنج بود و فرد بسيار قوي هيكل و پر دل و جرئتي بوده است ، گفته ميشود او در سواري بسيار مهارت داشت و بقدري سريع العمل و تيزچنگ بود كه در حاليكه سوار براسب چهار نعل تاخت ميرفت ، به ميوة درخت به كه ميوة بسياري سفتي دارد چنگ ميزد ، نيمي از ميوه را با چنگ دست مي كند و نيمي ديگر را بر درخت باقي مي گذاشت .

هم او بود كه در جريان آمدن روسها ، براي اينكه سپاه روس به مردم و رعيت تعدي و ظلم ننمايد ، قلعه اش را با تمام انبارهاي مواد غذايي و علوفه در اختيار آنها گذاشت و خود با اهل و عيال و خدمه اش به روستاي تكيه رفت و مدتي در آنجا اقامت گزيد تا آنها رفتند و سپس دوباره به قلعه بازگشت .

از ابراهيم خان عاصم السلطنه سه پسر بدنيا آمدند بنامهاي :

-        جعفرخان كه فرزندش عاصم پور است .

-        محمدحسين خان (سرتيپ ) كه فرزندانش حسن خان و احمد خان و عابدين خان بودند . از عابدين خان دو پسر به نام حسين پور و محسن مانده اند .

-         ابوالقاسم خان (سرهنگ  ) كه فرزندانش عباس خان و هرمز خان در حال حاضر در كميجان و همدان زندگي ميكنند .

خانم قدس السلطنه

نام يكي از همسران ابراهيم خان عاصم السلطنه بود كه فرزندي نداشت ، ولي بانوي محترم و خيري بوده است .

اولين مدرسه اي كه براي آموزش دختران در كميجان ساخته شد مدرسة 25 شهريور بود .

بنا به روايتي زمين آن مدرسه از طرف خانم قدس السلطنة بيات اهدا شده بود ، اين خانم محترم و خيرانديش ، قبلاً زمين محل احداث درمانگاه كميجان را نيز اهدا كرده بود .

خانم قدس السلطنة بيات در سالهاي آخر عمر زمين قلعة بزرگش در اراك را كه 7000 مترمربع مساحت داشت ‘براي احداث بيمارستان معروف قدس اراك از قرار متري يكصد تومان در اختيار دكتر اكبر بهادري قرار داد و چون براي بيمارستان بود متري بيست تومان هم تخفيف داد و بابت بهاي آن 60 هزار تومان پول نقد و 10 سهم 50 هزارتوماني بيمارستان را ( جمعاً 560 هزارتومان )گرفت .

خانم قدس السلطنه بعداّ يك سهم از سهام خودش را براي جذب دكتر اشعري و يك سهم هم براي جذب دكتر گشتاسبي به اراك به آنان داد و الباقي سهام باقيمانده را نيز به بيمارستان وقف نمود تا آنان بيماران فقير و ندار را برايگان معالجه نمايند ‘ انشاءالله كه به وصيت واقف عمل ميكنند .

وقتي به شجره نامة چاپ شده در كتاب ايل قاراپاپاخ تأليف آقاي عيسي يگانه كه محض اطلاع ارائة نموده ام ، نگاه ميكردم نتوانستم هيچ ارتباط و قرابتي بين ايندو شجره نامه برقرار نمايم و لذا آنجا بود كه احتمال دادم در تاريخي كه بخشي از اين دو ايل را به مناطق مرزي كوچانده اند ، در واقع اكثريت افراد كوچانده شده از ايل برچلو بوده اند و تعداد كمي هم از افراد ايل بزچلو كوچيده اند  واحتمال دارد كه اغلب افرادي كه در اينجا مانده اند همان طوايف و افراد ايل بزچلو بوده اند و ممكن است شجره نامة بهادري ها منسوب به ايل بزچلو باشد .

ساغ اولون

 

  نظرات ()
اثر نظامی برچلوها نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

حضور كميجاني ها و ايل بزچلو در عمليات نظامي

ايل بزچلو همواره در درگيريها و اختلافات بين ايلات به علت رشادت به ايلات همجوار غالب بودند و يكي از ايلات شيعي محسوب مي شدند كه به همراه ايلات شاملو و استاجلو ، و... به ياري شاه اسماعيل شتافتند .

 از همين رو در اعصار بعدي نيز مورد توجه شاهان صفوي قرار گرفته و بنا به مصالح سياسي افراد ايل را جهت پاسداري از گرجستان و جلوگيري از يورش افراد و طوايف “ لزگي “ به ساكنين “ گرجي “ آن ايالت ، در حدود سه هزار خانوار از افراد ايل بزچلو را به رياست “ يارعلي آقا “ به گرجستان كوچاندند و اين ايل نام خود را به منطقة سكونت خويش داد .

در متون تاريخي اشاراتي مستقيم و غير مستقيم به كميجان و حوالي آن شده است كه از جهت اثبات اين واقعيت كه منطقة مورد نظر در طول تاريخ ، مورد نظر و توجه حكام و سياستگذاران بوده ، آنها را گردآوري نموده ام :

1- درصفحه 219 جلد پنجم كتاب تاريخ ايران - انوشه آورده است :

گويند آلب ارسلان خزانه‌اي در دزگيو مجاور فراهان داشت ، چنانكه اگرميان خراسان وعراق سفر كرد مي‌توانست مقدار پولي را كه نياز داشت از آنجا بردارد.

روايت شده است كه وقتي وي برسرراهش به آناطولي به فراهان رسيد براي هزينه‌هاي جنگي يك ميليون دينار ازاين خزانه برداشت كرد.

2- و درصفحة 334 همان كتاب ميخوانيم :

بلافاصله پس از مرگ هلاگو ومطابق رسم مغول راه‌ها را بستند وهرگونه نقل وانتقال از نقطه اي به نقطه ديگر را ممنوع نمودند.

 اباقاپسر بزرگ و وليعهد ايلخان ونامزد بديهي تاج وتخت را از اقامتگاه زمستانيش درمازندارن فراخواندند و او درنوزدهم جمادي‌الاول/ نهم مارس وارد جغاتو گرديد.

وچون مراسم سوگواري پايان گرفت شاهزادگان و امرا به اتفاق تصميم گرفتند وي را برسريرشاهي بنشانند. اباقاپس از آنكه علي الرسم وانمود كرد كه تمايلي به پادشاهي ندارد وازقبول مقام سلطنت ابا نمود ، قرارگذاشت كه درصورت تصويب خان بزرگ اين مقام را بپذيرد.

مراسم جلوس درسوم رمضان / نوزدهم ژوئن – خجسته تاريخي به انتخاب نصيرالدين طوسي – برساحل چغان ناوور (درياچه سفيد){ كنار درياچة وكويرميغان اراك} توالة‌ كنوني در ناحيه فراهان واقع در شمال سلطان آباد (اراك) برگزار گرديد.

3- در صفحة  166  كتاب ناسخ التواريخ – سپهر مي خوانيم :

 بنابه حسن تدبير ميرزا بزرگ قائم مقام امرتجديد بناي نظام جديد درايران برقرارشد ودرسال 1222 ه­. يوسفخان گرجي سپهسالار سپاه گشت وبه لقب سپهداري بلند آوازه شد وفرمانگذاري عراق از اراضي فراهان وكزاز وكمره وسربند ووفس وبزچلو و شراء وتفرش وآشتيان  بدو تفويض گشت و12000 تن پياده نظام از اين اراضي اختيار نموده قانون جنگ باتفنگ وتوپ برقانون اهالي يوروپ بديشان آموخت

4- و درصفحة 186 همان كتاب نوشته شده است :

درجريان مقاتله محمد علي ميرزا باروسيان درسال 1224 ه .ق قبايل بزچلو وديگر طوايف كه درسوابق زمان از ايروان كوچ داده ودرپنبك وشوره گل جاي كرده بودند ، چون اين بديدند روي خلاص ومناص {ناصيه = پيشاني} جز درحضرت شهريار مشاهده نكردند ، لاجرم جبين ضراعت بر خاك نهاده به شفاعت اسماعيل‌خان  زلات{گمراهان} ايشان محو ومنسي گشت وتـقي بيگ بزچلو كه راه آذوقه و علف برروسيان مسدود داشت مورد اشفاق والطاف آمدوبعضي از قبايل كه درطغيان وعصيان ثابت وراسخ بودند عرضة نهب وغارت گشتند.

5- همچنين درصفحة 327 همان كتاب  ميخوانيم :

درسال 1236 ه.ق  درجريان جنگ حسين خان سردار ايروان با لشكر روم ، نايب السلطنه ، حسين خان سردار رابه دفع او فرستاد واو با 6000 مرد لشكري كوچ داد آنگاه اسمعيل خان بيات را مأمور به فتح قلعة‌ ملازگرد نمود واو آن حصن حصين رابه حكم يورش بگشود وپس از برگرفتن توپخانه وصلاح{سلاح} جنگ به حسين خان سردار پـيوست.

سواران سپاه از بهر نهب وغارت به هرسوي پراكنده شدند ، ناگاه جمعي از كردان يزيدي وحسنانلو وسواران چهاردولي و بزچلو كمين گشاده جنگ درپيوستند .

6- همچنين درصفحة 538 همان كتاب  ميخوانيم :

پسر بيست ونهم فتحعلي شاه  ، شاه قلي ميرزا است ، {كه در روز}چهارشنبه يازدهم محرم سال 1223 ه. ق / مارس 1808 ميلادي متولد شد ، او را 9 تن فرزندان اند:

 3 تن پسر و6 تن دختر باشد.  اما پسران :  اول اردشير ميرزا است مادرش دختر حسن خان داشلوي قاجار . دوم محمد علي خان مادرش دختر محمدخان دولوي قاجار.

 سيم خليل الله ميرزا  مادرش از قبيلة بزچلو است.

7-زوجه صدوبيست وسيم (123 )فتحعلي شاه، مرواريد خانم از قبيلة بزچلو است. ص 561

8- زوجه صدوبيست وهفتم(127) فتحعلي شاه، شاه صنم خانم از قبيلة‌بزچلو است .

 9- همچنين درصفحة 730 همان كتاب  ميخوانيم : در وقايع سال 1255 وهنگام حركت اردوي پادشاهي به طرف هرات ، منصورخان سرتيپ فراهاني با فوج بزچلو وفوج فراهاني ملازم ركاب اوگشت .

10- همچنين در صفحه 1335 جلد سوم كتاب ناسخ التواريخ  ميخوانيم :

فتح هرات – مع القصه سپاهيان از سنگرها به حفر مارپيچ پرداختند ومارپيچ ها را به 3 ذرع عرض حفر كردند تاآنگاه كه با قلعة‌شهر60 گام مسافت بيش نماند و سردار سلطان احمدخان نيز روز شنبه يازدهم صفر از كابل به كنار هرات آمد وبا خدمت حسام السلطنه پيوست وشب چهارشنبه پانزدهم ، مردم شهر باز اندكي جنبشي نمودند وباسنگر پاشاخان حمله افكنده ، لختي كوشش دادند وباز شهر شدند واز آن پس نيروي مقاتلت از بهرايشان نماند.  وفوج بزچلو در ميان دروازة عراق دربرج خاكستر به كار آمد وحفر مارپيچ گرفت.

ازجمله سپاهياني كه براي حفاظت مرز خراسان رفته‌اند به تعداد 3527 نفر جماعت سواره قره پاپاق وعباسقلي خان با فوج بزچلو .

دركتاب تاريخ جنگهاي ايران و روس شرح مفصلي در مورد اقدامات شجاعانه و از خود گذشتگيهاي آن بخش از ايل بزچلو كه به مناطق مرزي شمالي كوچانده شده بودند داده شده است :

از جمله درصفحة 177 كتاب مذكور آورده است :

 محمدعلي ميرزا ، آنچه ايليات از قبيل : بزچلو و ... كه حوالي تفليس سكونت داشتند ، با مال و اموال و احشام ، از آن محال كوچ داده به طرف شوش ( = پناه آباد شوش ) روانه داشت و خود در حوالي ايروان به انتظار نايب السلطنه اطراق نمود .

همچنين درصفحة 239 كتاب مذكور آورده است :

 بنا به دستور ( حسين خان سردار ) ، محمدتقي خان بزچلوئي از طريق درة مچك به حمزه چمن تاخت آورد در محل ( واسبان ) در نيمه شب بآن گروه شبيخون زده در نتيجه عدة كمي از بازماندگان آنان به قراكليسا جنب پنبك پناهنده شدند .

دررابطه با خسارات وارده از هجوم ها و حملات به اين صفحات نيز درصفحة 33 كتاب عبرت نامه نقل مي‌كند:

«براي تذكر بدنيست كه يادآور گردد ،دهستان‌هاي تابعة اراك مخصوص نواحي فراهان وسرزمين آشتيان ووفس وبزچلو يعني قسمتهاي شمال آن شهرستان هريك چندين بار ويران گرديده ودرنزديك ويرانه‌هاي سابق از نودهي برپاشده است .

ناصرالدين شاه در سفرنامه عراق عجم از محمدخان سرتيپ بزچلو پسر بيگلرخان ، نام ميبرد كه در حال بردن سپاه به عربستان {خوزستان } بوده است  ، و با وي درمحل سلطان آباد ( اراك فعلي ) ملاقات كرده و با فوج بزچلو كه به فوج بهادر معروف و جزو قشون ساعدالدوله بود در مقابل پادشاه و امين السلطان و ساعدالدوله و شجاع السلطنه ، سان حضورداده است .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر اشکالات وبلاگ برچلو سلام همشهریانم لطفاً به پسوند بزچلویی خویش افتخار کنید برچلوها بر شما سلام سلام سلام پاسخ به دعوت دعوت بنياد ايرانشناسی نامداران ايل برچلو اثر نظامی برچلوها
کلمات کلیدی وبلاگ کمیجان (٢) بورچالی (٢) برچلو (٢) بزچلو (٢)
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب