برچلوها بر شما سلام   

جناب آقاي علي خلخالي

برچلودان سيز قاراپاپاق لارا سلام

بيز اهالي كميجان و برچلو و بزچلو بو معلومات دان كه بير بويوك ايل بيزيم همخون لاريميزدان و قديمكي فاميل لريميزدان سولدوز ماحالينده و نقده شهرينده ساكنديلر چوخ اظهار خوشبختي ايليوريك .

من سيزدن عذر ايستيرم كه منيم يازيم ادبي بير مطلب دگيل ، ولي اگر ديسم كه بو منيم اولين توركي ديلينجه يازيم دور ، سيزده مني باقوشلاريز .

جناب آقاي علي خلخالي ، آذربايجانين بير محترم محقق لري ، بير مطالبي روزنامه لرينده يازوب و تماس لارينان منه جورئت ويريب كه اوز مملكتيمين تاريخينه بير موشتري گوزي  نن باخام و اونا و آتا آنالاريميزا افتخار ايليم .

بيزيم ماحالين آدي برچلو و بزچلو دور و شهرستان اراك تابع لريندندير .

اراك دان برچلويا 85 كيلومتر آرا وار كه يولي آسفالت دور و اراكون شمال غربي سینده قرار توتوبدور ، همدان شهرين دن ده  اورايا همن 85 كيلومتر فاصله وار و برچلو او بويوك و باستاني شهرين مشرق طرفينده واقع اولوب .

بو محال دا حدود 60 پارچه كند و آبادي جزو بورچلو دور و اللي مين جمعيتي وار.

بيزيم ماحال اراكون يوزده ايگيرمي ايكي قسمت بوغدا سوني توليد ايلر .

 بوندن اضافه باش آرقودمويوم .

بير نچه صفحه مطلب يازموشام كه اوني سيزه تقديم ايديرم .

بو مطلب word  محيطينده يازولوب و گنه ده سيزدن عذر ايستيوب و بو ايراق يولدان جناب آقاي عيسي يگانه خدمتينه ده سلام ويريرم .


بو مطلبي اگر لازم اولسا اصلاح و ويرايش ايدين .

                                                                               محمد كميجاني

 

 

لینک
یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ - Mohammad Komijani

   سلام   

سلام

من هنوز هستم

و چشم براه اطلاعات شما هستم

به وبلاگ فرزندان کميجان مراجعه کنيد :

www.buyurun.persianblog.ir

لینک
سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٤ - Mohammad Komijani

   سلام   

سلام

من هنوز هستم

لینک
دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٤ - Mohammad Komijani

   پاسخ به دعوت   

 

با تاسف مجبور شدم به دعوتنامه بنياد چنين پاسخی بدهم :

جناب آقاي دكتر تهراني زاده

معاونت محترم اطلاع رساني و همكاري هاي علمي و بين المللي

بنياد ايران شناسي

 

با سلام

عطف به فاكس شماره 2107 مورخه 21/9/83  جنابعالي ‘ ضمن سپاس از نظر مساعد آن بنياد محترم در توجه به تحقيقات مردم شناسي و پذيرش مقالة اينجانب  ‘ با عرض پوزش از اينكه بنده بدليل حضور ضروري در يك ماموريت اداري در فاصله 30 آذر لغايت يكم ديماه ‘ از امكان آماده نمودن مطالب و ارائه آن در برنامه روز سه شنبه در فاصله زماني اعلام شده درنشست سوم برخوردار نمي باشم ‘ لذا خواهشمندم مرا از ارائه مقاله " معرفي ايل هاي برچلو و بزچلوي كميجان " معذور داريد  .

مراتب جهت استحضار و هرگونه اقدام مقتضي و تدبير تمهيدات لازم اعلام مي دارم .

با عرض پوزش مجدد

محمد كميجاني

.

 

لینک
شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۳ - Mohammad Komijani

   دعوت بنياد ايرانشناسی   

بنياد ايرانشناسی

 

 

ايل های برچلو و بزچلو

بنياد ايرانشناسی امروز طی نامه ای پذيرش مقاله اينجانب تحت عنوان ؛ ايل های برچلو و بزچلوی کميجان ؛ را اعلام و از من دعوت کرده است مقاله مزبور را در نشست سوم دومين همايش ايران شناسی در روز سه شنبه يکم ديماه ۸۳ ارائه نمايم .

براساس برنامه از پيش تعييين شده ای که قبلاٌ با بسياری از طرف های اداری هماهنگ شده قرار اس روزهای دوشنبه و سه شنبه در خارج از تهران و در يک سفر و ماموريت اداری باشيم و گويا قسمت نخواهد شد تا در همايش شرکت نمائيم .

باعث تاسف است ولی مهم آنست که اصل مقاله پذيرفته شده است .

 

 

لینک
شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۳ - Mohammad Komijani

   نامداران ايل برچلو   

نامداران ايل بزچلو و برچلو

آقاي مهندس محمودخان بهادري كه فرزند هنرمند برجسته مرحوم عيسي خان بهادري و برادر دكتر اكبرخان بهادري ميباشد و در حال حاضر ساكن آمريكا مي باشد ، با دست خود اقدام به ترسيم شجره نامة زيبايي براي خاندان بهادري ها نموده است و ترسيم و تدوين آنرا در سال1369 بپايان رسانده است .

اين شجره نامه كه در بازة زماني 820 شمسي تا زمان ترسيم را در بر گرفته بزرگان و آباء و اجداد خوانين كميجان و بزچلو را بنمايش در آورده است .

به موجب همين شجره نامه ، كه من خلاصه اي از آنرا در صفحات بعد ارائه كرده ام ، مرتضي خان نامي در سال 820 شمسي رئيس ايل برچلو يا بزچلو بوده است و پسري بنام آدوربادورخان داشته است كه تا سال 878 زندگي ميكرده است .

اين فرد يعني آدوربادورخان همانكسي است كه در جريان جنگ شاه اسماعيل با شيبك خان ازبك ، از خود شجاعت نشانداده و موجب هلاك شيبك خان ازبك گرديد و در ازاي خدمتي كه به شاه اسماعيل نمود ، منطقة برچلو را بعنوان تيول خود گرفت .

معروفست كه نام خانوادگي بهادري نيز از نام آدوربادورخان گرفته شده است و قبلاً از قول مرحوم عيسي خان هم نقل كردم كه گفته بود : چون شاه اسماعيل ضمن اشاره به سر بريدة خان ازبك ، به زبان تركي گفته بود “ بو چوخ باهادور “ لذا اين نام خانوادگي بهادري ها از آنجا گرفته شد .

 اگرچه اين نام را در زمان صدور شناسنامه در سال 1306 خيلي از بيگ ها كه با قلعة اربابي خوانين رفت و آمد و حشر و نشر داشتند ، براي خود انتخاب و خود و اعقاب خود را بدان نام مسمي كردند .

آدوربادور را پس از مرگ در باغي در خيابان اصلي كميجان دفن كردند و عزيز الله خان را نيز دركنار قبر (برادرش يا جدش؟) آدوربادورخان دفن نمودند و زمينهاي اطراف محل قبر آندو بعداً دراختيارمرحوم حاج اسد يزدي قرار گرفت كه آندو قبردر داخل باغچه اي قرار گرفته بود و اكنون هم احتمال دارد كه در باغچة پشت بانك ملي شعبة مركزي كميجان قرار داشته باشد .

بعد از آدور بادور خان ، عيسي خليفه يا عيسي خان ( بدليل ناخوانا بودن شجره نامه ترديد از من است ) تا سال 965 بر ايل رياست كرده و پس از او نوربيك تا سال 990 هجري شمسي ، رياست ايل را بعهده داشته و سپس پسرش اظهري بيك تا سال 1040 شمسي علم رياست ايل را بدوش كشيده و سپس به پسرش اوستا بيك سپرده كه او نيز تا سال 1065 شمسي آنرا حفظ كرده و به پسرش حسينعلي خان سپرده است .

حسينعليخان تا سال 1080 و سپس دوستان خان تا 1107 و عليقليخان تا سال 1125 و كريم قليخان تا 1170 شمسي و كلبعليخان تا 1190 شمسي رياست ايل بزرگ بزچلو را بعهده داشته است .

كلبعليخان سه پسر داشت كه بنامهاي فتحعليخان تا سال 1232 زيست (خوانين فتح آباد از اولاد و احفاد اويند ) ، شيخعليخان تا سال 1215 زيست ( كه فرزندانش محمودخان و ميرزا احمدخان بودند و مسعودخان و سعيدآقاخان و حاج علي اكبرخان و ابوالقاسم خان و اصغرآقا و عيسي خان از نوادگان او بودند ) و بالاخره بيگلرخان كه سيادت و رياست ايل را از پدر بارث برد و تا سال 1230 زندگي و با قدرت و قوت بر ايل حكومت كرد .

بيگلرخان را پس از فوت در سمت ايوان طلا در مقبره حضرت معصومه در قم دفن نمودند و در جريان تجديد بنا و ساخت و ساز حرم ، آن قبر را برداشته و يك مقبرة اختصاصي در صحن بزرگ بهشان دادند .

بيگلرخان داراي پنج پسر بود :

- محمودخان كه خوانين اسفندان از اعقاب او هستند

- عبدالله خان

- عباسقليخان

- محمدخان ميرپنج سرتيپ بزچلو كه در سال 1267 شمسي در حاليكه فوج بزچلو را به عربستان (خوزستان) مي برد به حضور ناصرالدين شاه رسيده و در مقابل وي سان داد .

ابراهيم خان عاصم السلطنه فرزند همين محمدخان ميرپنج بود و فرد بسيار قوي هيكل و پر دل و جرئتي بوده است ، گفته ميشود او در سواري بسيار مهارت داشت و بقدري سريع العمل و تيزچنگ بود كه در حاليكه سوار براسب چهار نعل تاخت ميرفت ، به ميوة درخت به كه ميوة بسياري سفتي دارد چنگ ميزد ، نيمي از ميوه را با چنگ دست مي كند و نيمي ديگر را بر درخت باقي مي گذاشت .

هم او بود كه در جريان آمدن روسها ، براي اينكه سپاه روس به مردم و رعيت تعدي و ظلم ننمايد ، قلعه اش را با تمام انبارهاي مواد غذايي و علوفه در اختيار آنها گذاشت و خود با اهل و عيال و خدمه اش به روستاي تكيه رفت و مدتي در آنجا اقامت گزيد تا آنها رفتند و سپس دوباره به قلعه بازگشت .

از ابراهيم خان عاصم السلطنه سه پسر بدنيا آمدند بنامهاي :

-        جعفرخان كه فرزندش عاصم پور است .

-        محمدحسين خان (سرتيپ ) كه فرزندانش حسن خان و احمد خان و عابدين خان بودند . از عابدين خان دو پسر به نام حسين پور و محسن مانده اند .

-         ابوالقاسم خان (سرهنگ  ) كه فرزندانش عباس خان و هرمز خان در حال حاضر در كميجان و همدان زندگي ميكنند .

خانم قدس السلطنه

نام يكي از همسران ابراهيم خان عاصم السلطنه بود كه فرزندي نداشت ، ولي بانوي محترم و خيري بوده است .

اولين مدرسه اي كه براي آموزش دختران در كميجان ساخته شد مدرسة 25 شهريور بود .

بنا به روايتي زمين آن مدرسه از طرف خانم قدس السلطنة بيات اهدا شده بود ، اين خانم محترم و خيرانديش ، قبلاً زمين محل احداث درمانگاه كميجان را نيز اهدا كرده بود .

خانم قدس السلطنة بيات در سالهاي آخر عمر زمين قلعة بزرگش در اراك را كه 7000 مترمربع مساحت داشت ‘براي احداث بيمارستان معروف قدس اراك از قرار متري يكصد تومان در اختيار دكتر اكبر بهادري قرار داد و چون براي بيمارستان بود متري بيست تومان هم تخفيف داد و بابت بهاي آن 60 هزار تومان پول نقد و 10 سهم 50 هزارتوماني بيمارستان را ( جمعاً 560 هزارتومان )گرفت .

خانم قدس السلطنه بعداّ يك سهم از سهام خودش را براي جذب دكتر اشعري و يك سهم هم براي جذب دكتر گشتاسبي به اراك به آنان داد و الباقي سهام باقيمانده را نيز به بيمارستان وقف نمود تا آنان بيماران فقير و ندار را برايگان معالجه نمايند ‘ انشاءالله كه به وصيت واقف عمل ميكنند .

وقتي به شجره نامة چاپ شده در كتاب ايل قاراپاپاخ تأليف آقاي عيسي يگانه كه محض اطلاع ارائة نموده ام ، نگاه ميكردم نتوانستم هيچ ارتباط و قرابتي بين ايندو شجره نامه برقرار نمايم و لذا آنجا بود كه احتمال دادم در تاريخي كه بخشي از اين دو ايل را به مناطق مرزي كوچانده اند ، در واقع اكثريت افراد كوچانده شده از ايل برچلو بوده اند و تعداد كمي هم از افراد ايل بزچلو كوچيده اند  واحتمال دارد كه اغلب افرادي كه در اينجا مانده اند همان طوايف و افراد ايل بزچلو بوده اند و ممكن است شجره نامة بهادري ها منسوب به ايل بزچلو باشد .

ساغ اولون

 

لینک
سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢ - Mohammad Komijani

   اثر نظامی برچلوها   

حضور كميجاني ها و ايل بزچلو در عمليات نظامي

ايل بزچلو همواره در درگيريها و اختلافات بين ايلات به علت رشادت به ايلات همجوار غالب بودند و يكي از ايلات شيعي محسوب مي شدند كه به همراه ايلات شاملو و استاجلو ، و... به ياري شاه اسماعيل شتافتند .

 از همين رو در اعصار بعدي نيز مورد توجه شاهان صفوي قرار گرفته و بنا به مصالح سياسي افراد ايل را جهت پاسداري از گرجستان و جلوگيري از يورش افراد و طوايف “ لزگي “ به ساكنين “ گرجي “ آن ايالت ، در حدود سه هزار خانوار از افراد ايل بزچلو را به رياست “ يارعلي آقا “ به گرجستان كوچاندند و اين ايل نام خود را به منطقة سكونت خويش داد .

در متون تاريخي اشاراتي مستقيم و غير مستقيم به كميجان و حوالي آن شده است كه از جهت اثبات اين واقعيت كه منطقة مورد نظر در طول تاريخ ، مورد نظر و توجه حكام و سياستگذاران بوده ، آنها را گردآوري نموده ام :

1- درصفحه 219 جلد پنجم كتاب تاريخ ايران - انوشه آورده است :

گويند آلب ارسلان خزانه‌اي در دزگيو مجاور فراهان داشت ، چنانكه اگرميان خراسان وعراق سفر كرد مي‌توانست مقدار پولي را كه نياز داشت از آنجا بردارد.

روايت شده است كه وقتي وي برسرراهش به آناطولي به فراهان رسيد براي هزينه‌هاي جنگي يك ميليون دينار ازاين خزانه برداشت كرد.

2- و درصفحة 334 همان كتاب ميخوانيم :

بلافاصله پس از مرگ هلاگو ومطابق رسم مغول راه‌ها را بستند وهرگونه نقل وانتقال از نقطه اي به نقطه ديگر را ممنوع نمودند.

 اباقاپسر بزرگ و وليعهد ايلخان ونامزد بديهي تاج وتخت را از اقامتگاه زمستانيش درمازندارن فراخواندند و او درنوزدهم جمادي‌الاول/ نهم مارس وارد جغاتو گرديد.

وچون مراسم سوگواري پايان گرفت شاهزادگان و امرا به اتفاق تصميم گرفتند وي را برسريرشاهي بنشانند. اباقاپس از آنكه علي الرسم وانمود كرد كه تمايلي به پادشاهي ندارد وازقبول مقام سلطنت ابا نمود ، قرارگذاشت كه درصورت تصويب خان بزرگ اين مقام را بپذيرد.

مراسم جلوس درسوم رمضان / نوزدهم ژوئن – خجسته تاريخي به انتخاب نصيرالدين طوسي – برساحل چغان ناوور (درياچه سفيد){ كنار درياچة وكويرميغان اراك} توالة‌ كنوني در ناحيه فراهان واقع در شمال سلطان آباد (اراك) برگزار گرديد.

3- در صفحة  166  كتاب ناسخ التواريخ – سپهر مي خوانيم :

 بنابه حسن تدبير ميرزا بزرگ قائم مقام امرتجديد بناي نظام جديد درايران برقرارشد ودرسال 1222 ه­. يوسفخان گرجي سپهسالار سپاه گشت وبه لقب سپهداري بلند آوازه شد وفرمانگذاري عراق از اراضي فراهان وكزاز وكمره وسربند ووفس وبزچلو و شراء وتفرش وآشتيان  بدو تفويض گشت و12000 تن پياده نظام از اين اراضي اختيار نموده قانون جنگ باتفنگ وتوپ برقانون اهالي يوروپ بديشان آموخت

4- و درصفحة 186 همان كتاب نوشته شده است :

درجريان مقاتله محمد علي ميرزا باروسيان درسال 1224 ه .ق قبايل بزچلو وديگر طوايف كه درسوابق زمان از ايروان كوچ داده ودرپنبك وشوره گل جاي كرده بودند ، چون اين بديدند روي خلاص ومناص {ناصيه = پيشاني} جز درحضرت شهريار مشاهده نكردند ، لاجرم جبين ضراعت بر خاك نهاده به شفاعت اسماعيل‌خان  زلات{گمراهان} ايشان محو ومنسي گشت وتـقي بيگ بزچلو كه راه آذوقه و علف برروسيان مسدود داشت مورد اشفاق والطاف آمدوبعضي از قبايل كه درطغيان وعصيان ثابت وراسخ بودند عرضة نهب وغارت گشتند.

5- همچنين درصفحة 327 همان كتاب  ميخوانيم :

درسال 1236 ه.ق  درجريان جنگ حسين خان سردار ايروان با لشكر روم ، نايب السلطنه ، حسين خان سردار رابه دفع او فرستاد واو با 6000 مرد لشكري كوچ داد آنگاه اسمعيل خان بيات را مأمور به فتح قلعة‌ ملازگرد نمود واو آن حصن حصين رابه حكم يورش بگشود وپس از برگرفتن توپخانه وصلاح{سلاح} جنگ به حسين خان سردار پـيوست.

سواران سپاه از بهر نهب وغارت به هرسوي پراكنده شدند ، ناگاه جمعي از كردان يزيدي وحسنانلو وسواران چهاردولي و بزچلو كمين گشاده جنگ درپيوستند .

6- همچنين درصفحة 538 همان كتاب  ميخوانيم :

پسر بيست ونهم فتحعلي شاه  ، شاه قلي ميرزا است ، {كه در روز}چهارشنبه يازدهم محرم سال 1223 ه. ق / مارس 1808 ميلادي متولد شد ، او را 9 تن فرزندان اند:

 3 تن پسر و6 تن دختر باشد.  اما پسران :  اول اردشير ميرزا است مادرش دختر حسن خان داشلوي قاجار . دوم محمد علي خان مادرش دختر محمدخان دولوي قاجار.

 سيم خليل الله ميرزا  مادرش از قبيلة بزچلو است.

7-زوجه صدوبيست وسيم (123 )فتحعلي شاه، مرواريد خانم از قبيلة بزچلو است. ص 561

8- زوجه صدوبيست وهفتم(127) فتحعلي شاه، شاه صنم خانم از قبيلة‌بزچلو است .

 9- همچنين درصفحة 730 همان كتاب  ميخوانيم : در وقايع سال 1255 وهنگام حركت اردوي پادشاهي به طرف هرات ، منصورخان سرتيپ فراهاني با فوج بزچلو وفوج فراهاني ملازم ركاب اوگشت .

10- همچنين در صفحه 1335 جلد سوم كتاب ناسخ التواريخ  ميخوانيم :

فتح هرات – مع القصه سپاهيان از سنگرها به حفر مارپيچ پرداختند ومارپيچ ها را به 3 ذرع عرض حفر كردند تاآنگاه كه با قلعة‌شهر60 گام مسافت بيش نماند و سردار سلطان احمدخان نيز روز شنبه يازدهم صفر از كابل به كنار هرات آمد وبا خدمت حسام السلطنه پيوست وشب چهارشنبه پانزدهم ، مردم شهر باز اندكي جنبشي نمودند وباسنگر پاشاخان حمله افكنده ، لختي كوشش دادند وباز شهر شدند واز آن پس نيروي مقاتلت از بهرايشان نماند.  وفوج بزچلو در ميان دروازة عراق دربرج خاكستر به كار آمد وحفر مارپيچ گرفت.

ازجمله سپاهياني كه براي حفاظت مرز خراسان رفته‌اند به تعداد 3527 نفر جماعت سواره قره پاپاق وعباسقلي خان با فوج بزچلو .

دركتاب تاريخ جنگهاي ايران و روس شرح مفصلي در مورد اقدامات شجاعانه و از خود گذشتگيهاي آن بخش از ايل بزچلو كه به مناطق مرزي شمالي كوچانده شده بودند داده شده است :

از جمله درصفحة 177 كتاب مذكور آورده است :

 محمدعلي ميرزا ، آنچه ايليات از قبيل : بزچلو و ... كه حوالي تفليس سكونت داشتند ، با مال و اموال و احشام ، از آن محال كوچ داده به طرف شوش ( = پناه آباد شوش ) روانه داشت و خود در حوالي ايروان به انتظار نايب السلطنه اطراق نمود .

همچنين درصفحة 239 كتاب مذكور آورده است :

 بنا به دستور ( حسين خان سردار ) ، محمدتقي خان بزچلوئي از طريق درة مچك به حمزه چمن تاخت آورد در محل ( واسبان ) در نيمه شب بآن گروه شبيخون زده در نتيجه عدة كمي از بازماندگان آنان به قراكليسا جنب پنبك پناهنده شدند .

دررابطه با خسارات وارده از هجوم ها و حملات به اين صفحات نيز درصفحة 33 كتاب عبرت نامه نقل مي‌كند:

«براي تذكر بدنيست كه يادآور گردد ،دهستان‌هاي تابعة اراك مخصوص نواحي فراهان وسرزمين آشتيان ووفس وبزچلو يعني قسمتهاي شمال آن شهرستان هريك چندين بار ويران گرديده ودرنزديك ويرانه‌هاي سابق از نودهي برپاشده است .

ناصرالدين شاه در سفرنامه عراق عجم از محمدخان سرتيپ بزچلو پسر بيگلرخان ، نام ميبرد كه در حال بردن سپاه به عربستان {خوزستان } بوده است  ، و با وي درمحل سلطان آباد ( اراك فعلي ) ملاقات كرده و با فوج بزچلو كه به فوج بهادر معروف و جزو قشون ساعدالدوله بود در مقابل پادشاه و امين السلطان و ساعدالدوله و شجاع السلطنه ، سان حضورداده است .

سيزلر ساغ اولون

لینک
سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢ - Mohammad Komijani

   نتيجه بررسيهای تاريخ ايل برچلو   

نتيجه اينكه سير تاريخي اين ايل بدون در نظر گرفتن بازة زماني آن بدينشرح است :

-        مهاجرت از ماوراءالنهر و منطقة چغانيان و شهر چغان

-        استقرار و اسكان طولاني مدت در منطقة برچلوي بين اراك و همدان

-        كندن و كوچ اجباري بخشي از دو ايل و اعزام آنها از مسير زنجان به گرجستان

-        جا ماندن بخش بسيار كوچكي از ايل در زنجان و تشكيل منطقة بزچلوي زنجان

-        عزيمت گروه اصلي به گرجستان و استقرار در پنبك و شوره گول و .....

-        انتصاب مهدي بيگ رئيس ايل به سركردگي قشون گرجستان در سال 1191 ه.

-        استملاك اراضي محال پنبك و شوره گول

-        سكونت 200 ساله در آن ناحيه

-        الحاق گرجستان به روسيه در سال 1216 هجري

-        آغاز كوچ و رجعت به ميهن اصلي در سال 1243 و 1244 ه.ق. از طريق خاك عثماني

-        ورود بداخل ايران و حركت بسمت خوي و سلماس در سال 1244

-        تجزية بخشي از ايل و مهاجرت آنان به گرگان و استرآباد در سال 1244

-        دريافت اراضي سولدوز از عباس ميرزا در رمضان 1245

-        ورود به منطقة سولدوز و استقرار در اين ناحيه در سال 1245

با وجود مشكلات زيادي كه اين ايل شجاع و ميهن پرست تحمل كرده است با سرفرازي و افتخار در منطقة سولدوز و شهرستان نقده به حيات پر افتخار خود ادامه ميدهد .

در نهايت گمان دارم كه آن بخش از ايل كه در اراك مانده و در كوچ اجباري بسمت گرجستان شركت نكردند ، بعد از كوچ ديگر با هم ايلي هاي خود ارتباطي برقرار نكرده اند و همانجا در محل اصلي و قديمي ايل برچلو باقي مانده اند

ساغ اولسونلار

 

لینک
سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢ - Mohammad Komijani

   ايل قاراپاپاخ هم همان برچلو است !   

محقق ارجمند ، آقاي عيسي يگانه در كتاب خود بنام ايل قاراپاپاخ ، بدرستي بخشي از همين  مطلب را مورد بررسي و تأييد قرار داده است .

در صفحه 70 كتاب مذكور ميخوانيم :

ايل قاراپاپاخ در حال حاضر ساكن منطقة سولدوز ( شهرستان نقده ) از توابع آذربايجانغربي در 20 كيلومتري جنوبغربي درياچة اروميه است . افراد اين ايل بدان جهت قاراپاپاخ ناميده شده اند كه كلاههاي بلند و سياهرنگي از پوست بره بر سر خود مي گذاشتند و اين نامگذاري در خاك عثماني توسط تركان عثماني صورت گرفته است . قبلاً نام ايل قاراپاپاخ ، ايل بورچالي يا بزچلو بوده و در تاريخ جنگهاي ايران و روس از اين ايل به عنوان ايل بزچلو ياد شده است .

در صفحه 71 كتاب مذكور ميخوانيم :

ايل قاراپاپاخ ( يا بوزچلو ، بورچالي ) از قديميترين ايلات ايران بشمار ميرود و بنا به اسناد تاريخي اين ايل ابتدا در محال بورچالي ( به معني دشت بي رنگ ) در نزديكي اراك در استان مركزي ساكن بوده اند و در زمان سكونت آنها در بوزچلو ( حدود چهارصد سال قبل ) رياست ايل به عهدة “يارعلي آقا “ ( يا اللهيارخان يا “ يارآلي آغا“ ) ، بود .

ايل بزچلو همواره در درگيريها و اختلافات بين ايلات به علت رشادت به ايلات همجوار غالب بودند و يكي از ايلات شيعي محسوب مي شدند كه به همراه ايلات شاملو و استاجلو ، و... به ياري شاه اسماعيل شتافتند ، از همين رو در اعصار بعدي نيز مورد توجه شاهان صفوي قرار گرفته و بنا به مصالح سياسي افراد ايل را جهت پاسداري از گرجستان و جلوگيري از يورش افراد و طوايف “ لزگي “ به ساكنين “ گرجي “ آن ايالت ، در حدود سه هزار خانئار از افراد ايل بزچلو را به رياست “ يارعلي آقا “ به گرجستان كوچاندند و اين ايل نام خود را به منطقة سكونت خويش داد .

اين سه هزار خانوار در دهنة دربند ، آغجاقالا ، محال پنبك ، و لور؟ ساكن شدند و اين اسل بمدت حدود دويست سال در آنجا به كار كشاورزي و دامداري پرداختند .

ايل مذكور تا زمان گرگين خان پسر هراكليوس والي گرجستان ، در اين ايالت ساكن و تابع حكومت مركزي ايران بودنه اند ، تا اينكه گرگين خان “ ژرژ) خود را تحت الحماية و خراجگذار روسها قرار داده و از تبعيت دولت ايران سر پيچي نموده و بدنبال آن در سال 1216 هجري ، گرجستان را به روسيه الحاق نمود .

روسها هم فرصت را مغتنم شمرده و لشگر تزار روس را به سرداري يركزوف به گرجستان گسيل داشتند و در نتيجه ، گرگين خان بهجاي دريافت پاداش {خيانت } ، خود و نزديكان و اولادش محبوس گرديده و جزاي خوش خدمتي اش را بدين نحو دريافت كرد . با الحاق رسمي گرجستان به روسيه ، دولت ايران نيز ساكت ننشسته و به مقابلة نظامي برخاست ئ بدينترتيب جنگهاي ايران و روس آغاز شد .

  در صفحه 74 كتاب مذكور ميخوانيم : دربارة خط سير و كوچ سيصدسالة ايل بورچالي ( بزچلو ، قاراپاپاخ) بايد  اضافه كرد ، خاستگاه اولية ايل در دورة صفوي منطقة بورچالي ( بزچلو) از توابع اراك و همدان بوده و برخي از طوايف و شاخه هاي اين ايل در اين منطقه كه با ايل مذكور به گرجستان كوچ نكردند ، هنوز در آنجا زندگي ميكنن و در دورة صفوي كه شاخة اصلي ايل به محال پنبك ، شوتلي و آباران كويد { كوچانده شد }و حدود 200 سال در آنجا به زراعت و دامداري پرداخت و نام ايل به منطقه نيز اطلاق گرديد و باز در اين منطقه نيز طوايفي از ايل مذكور تا به حال در بورچالي گرجستان زندگي ميكنند .

در سنة 1243 و 1244 ه.ق. كه ايل ناچار به عثماني كوچيده بود تا از اين طريق وارد خاك ايران شود . وجود نهر بورچالي و روستاي قاراپاپاخ در تركية فعلي يادگار همان دوره مي باشد .

ايل در بهار 1244 بطرف سلماس و خوي حركت نمود و بعد از مدتي ايل باز در آستانة تجزيه قرار گرفته و شاخة مهمي از آن بطرف استرآباد كوچيد و شاخة اصلي آن به منطقة سولدوز { در جنوبغربي درياچة اروميه }وارد شد و اين امر در سال 1245 صورت گرفت .

بنابراين همانطوريكه قبلاً نيز عرض شد بخشي ازدو ايل بزچلو و برچلو از استان مركزي كوچانده و به مناطق گرجستان منتقل شده اند ، وجود منطقة بزچلوي زنجان نيز حاكي از همين حركت است .

هاموسی ساغ اولسون

لینک
سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢ - Mohammad Komijani

   مسير باستانی برچلو   

 

سيرتاريخي ايل بزچلو و برچلو

در صفحات 249 تا 251 كتاب تذكره الملوك ، تعليقات مينورسكي آورده است كه :

سي و دو خانوار و ايل بودند كه ايلات حامي و پشتيبان اولية صفوي بودند و ميتوان از ايل هاي استاجلو ، شاملو و .... قره بجقلو ، برچلو ، قوين ، قرقلو ، بزچلو و .... را تا 32 ايل نام ميبرد .

ملاحظه مي كنيد كه از نام دو ايل تحت عناوين : برچلو و بزچلو در اين نوشتة تاريخي ذكر شده است و گمان من نيز همانست كه در واقع دو ايل با دو نام مذكور از نواحي تركستان و ماوراءالنهر به منطقة اراك مهاجرت نموده و در اين ناحيه اسكان يافته اند . مدتها پس از اسكان اين دو ايل در اين ناحيه و پس از اينكه در موارد گوناگون قابليت هاي رزمي و جنگي آنان بر پادشاهان سلسله هاي مختلف آشكار شده است بخشي از آنها را به مناطق ديگر و خصوصاً مناطق درگيري و مرزها كوچ داده اند .

سيزلر ساغ اولون

اين نقشه مسيرتاريخی اين ايل را نشان ميدهد . برای مشاهده نقشه بر روی آن کليک کنيد تا واضح تر و روشنتر ديده شود :

 

                                           Borchalloo's ancient path to immigrate from east to west.

ساغ اولون

 

لینک
سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢ - Mohammad Komijani