Mohammad Komijani
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ Mohammad Komijani
آرشیو وبلاگ
      برچلو و بزچلو دو ايل دلاور كميجان ()
نامداران ايل برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

نامداران ايل بزچلو و برچلو

آقاي مهندس محمودخان بهادري كه فرزند هنرمند برجسته مرحوم عيسي خان بهادري و برادر دكتر اكبرخان بهادري ميباشد و در حال حاضر ساكن آمريكا مي باشد ، با دست خود اقدام به ترسيم شجره نامة زيبايي براي خاندان بهادري ها نموده است و ترسيم و تدوين آنرا در سال1369 بپايان رسانده است .

اين شجره نامه كه در بازة زماني 820 شمسي تا زمان ترسيم را در بر گرفته بزرگان و آباء و اجداد خوانين كميجان و بزچلو را بنمايش در آورده است .

به موجب همين شجره نامه ، كه من خلاصه اي از آنرا در صفحات بعد ارائه كرده ام ، مرتضي خان نامي در سال 820 شمسي رئيس ايل برچلو يا بزچلو بوده است و پسري بنام آدوربادورخان داشته است كه تا سال 878 زندگي ميكرده است .

اين فرد يعني آدوربادورخان همانكسي است كه در جريان جنگ شاه اسماعيل با شيبك خان ازبك ، از خود شجاعت نشانداده و موجب هلاك شيبك خان ازبك گرديد و در ازاي خدمتي كه به شاه اسماعيل نمود ، منطقة برچلو را بعنوان تيول خود گرفت .

معروفست كه نام خانوادگي بهادري نيز از نام آدوربادورخان گرفته شده است و قبلاً از قول مرحوم عيسي خان هم نقل كردم كه گفته بود : چون شاه اسماعيل ضمن اشاره به سر بريدة خان ازبك ، به زبان تركي گفته بود “ بو چوخ باهادور “ لذا اين نام خانوادگي بهادري ها از آنجا گرفته شد .

 اگرچه اين نام را در زمان صدور شناسنامه در سال 1306 خيلي از بيگ ها كه با قلعة اربابي خوانين رفت و آمد و حشر و نشر داشتند ، براي خود انتخاب و خود و اعقاب خود را بدان نام مسمي كردند .

آدوربادور را پس از مرگ در باغي در خيابان اصلي كميجان دفن كردند و عزيز الله خان را نيز دركنار قبر (برادرش يا جدش؟) آدوربادورخان دفن نمودند و زمينهاي اطراف محل قبر آندو بعداً دراختيارمرحوم حاج اسد يزدي قرار گرفت كه آندو قبردر داخل باغچه اي قرار گرفته بود و اكنون هم احتمال دارد كه در باغچة پشت بانك ملي شعبة مركزي كميجان قرار داشته باشد .

بعد از آدور بادور خان ، عيسي خليفه يا عيسي خان ( بدليل ناخوانا بودن شجره نامه ترديد از من است ) تا سال 965 بر ايل رياست كرده و پس از او نوربيك تا سال 990 هجري شمسي ، رياست ايل را بعهده داشته و سپس پسرش اظهري بيك تا سال 1040 شمسي علم رياست ايل را بدوش كشيده و سپس به پسرش اوستا بيك سپرده كه او نيز تا سال 1065 شمسي آنرا حفظ كرده و به پسرش حسينعلي خان سپرده است .

حسينعليخان تا سال 1080 و سپس دوستان خان تا 1107 و عليقليخان تا سال 1125 و كريم قليخان تا 1170 شمسي و كلبعليخان تا 1190 شمسي رياست ايل بزرگ بزچلو را بعهده داشته است .

كلبعليخان سه پسر داشت كه بنامهاي فتحعليخان تا سال 1232 زيست (خوانين فتح آباد از اولاد و احفاد اويند ) ، شيخعليخان تا سال 1215 زيست ( كه فرزندانش محمودخان و ميرزا احمدخان بودند و مسعودخان و سعيدآقاخان و حاج علي اكبرخان و ابوالقاسم خان و اصغرآقا و عيسي خان از نوادگان او بودند ) و بالاخره بيگلرخان كه سيادت و رياست ايل را از پدر بارث برد و تا سال 1230 زندگي و با قدرت و قوت بر ايل حكومت كرد .

بيگلرخان را پس از فوت در سمت ايوان طلا در مقبره حضرت معصومه در قم دفن نمودند و در جريان تجديد بنا و ساخت و ساز حرم ، آن قبر را برداشته و يك مقبرة اختصاصي در صحن بزرگ بهشان دادند .

بيگلرخان داراي پنج پسر بود :

- محمودخان كه خوانين اسفندان از اعقاب او هستند

- عبدالله خان

- عباسقليخان

- محمدخان ميرپنج سرتيپ بزچلو كه در سال 1267 شمسي در حاليكه فوج بزچلو را به عربستان (خوزستان) مي برد به حضور ناصرالدين شاه رسيده و در مقابل وي سان داد .

ابراهيم خان عاصم السلطنه فرزند همين محمدخان ميرپنج بود و فرد بسيار قوي هيكل و پر دل و جرئتي بوده است ، گفته ميشود او در سواري بسيار مهارت داشت و بقدري سريع العمل و تيزچنگ بود كه در حاليكه سوار براسب چهار نعل تاخت ميرفت ، به ميوة درخت به كه ميوة بسياري سفتي دارد چنگ ميزد ، نيمي از ميوه را با چنگ دست مي كند و نيمي ديگر را بر درخت باقي مي گذاشت .

هم او بود كه در جريان آمدن روسها ، براي اينكه سپاه روس به مردم و رعيت تعدي و ظلم ننمايد ، قلعه اش را با تمام انبارهاي مواد غذايي و علوفه در اختيار آنها گذاشت و خود با اهل و عيال و خدمه اش به روستاي تكيه رفت و مدتي در آنجا اقامت گزيد تا آنها رفتند و سپس دوباره به قلعه بازگشت .

از ابراهيم خان عاصم السلطنه سه پسر بدنيا آمدند بنامهاي :

-        جعفرخان كه فرزندش عاصم پور است .

-        محمدحسين خان (سرتيپ ) كه فرزندانش حسن خان و احمد خان و عابدين خان بودند . از عابدين خان دو پسر به نام حسين پور و محسن مانده اند .

-         ابوالقاسم خان (سرهنگ  ) كه فرزندانش عباس خان و هرمز خان در حال حاضر در كميجان و همدان زندگي ميكنند .

خانم قدس السلطنه

نام يكي از همسران ابراهيم خان عاصم السلطنه بود كه فرزندي نداشت ، ولي بانوي محترم و خيري بوده است .

اولين مدرسه اي كه براي آموزش دختران در كميجان ساخته شد مدرسة 25 شهريور بود .

بنا به روايتي زمين آن مدرسه از طرف خانم قدس السلطنة بيات اهدا شده بود ، اين خانم محترم و خيرانديش ، قبلاً زمين محل احداث درمانگاه كميجان را نيز اهدا كرده بود .

خانم قدس السلطنة بيات در سالهاي آخر عمر زمين قلعة بزرگش در اراك را كه 7000 مترمربع مساحت داشت ‘براي احداث بيمارستان معروف قدس اراك از قرار متري يكصد تومان در اختيار دكتر اكبر بهادري قرار داد و چون براي بيمارستان بود متري بيست تومان هم تخفيف داد و بابت بهاي آن 60 هزار تومان پول نقد و 10 سهم 50 هزارتوماني بيمارستان را ( جمعاً 560 هزارتومان )گرفت .

خانم قدس السلطنه بعداّ يك سهم از سهام خودش را براي جذب دكتر اشعري و يك سهم هم براي جذب دكتر گشتاسبي به اراك به آنان داد و الباقي سهام باقيمانده را نيز به بيمارستان وقف نمود تا آنان بيماران فقير و ندار را برايگان معالجه نمايند ‘ انشاءالله كه به وصيت واقف عمل ميكنند .

وقتي به شجره نامة چاپ شده در كتاب ايل قاراپاپاخ تأليف آقاي عيسي يگانه كه محض اطلاع ارائة نموده ام ، نگاه ميكردم نتوانستم هيچ ارتباط و قرابتي بين ايندو شجره نامه برقرار نمايم و لذا آنجا بود كه احتمال دادم در تاريخي كه بخشي از اين دو ايل را به مناطق مرزي كوچانده اند ، در واقع اكثريت افراد كوچانده شده از ايل برچلو بوده اند و تعداد كمي هم از افراد ايل بزچلو كوچيده اند  واحتمال دارد كه اغلب افرادي كه در اينجا مانده اند همان طوايف و افراد ايل بزچلو بوده اند و ممكن است شجره نامة بهادري ها منسوب به ايل بزچلو باشد .

ساغ اولون

 

  نظرات ()
اثر نظامی برچلوها نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

حضور كميجاني ها و ايل بزچلو در عمليات نظامي

ايل بزچلو همواره در درگيريها و اختلافات بين ايلات به علت رشادت به ايلات همجوار غالب بودند و يكي از ايلات شيعي محسوب مي شدند كه به همراه ايلات شاملو و استاجلو ، و... به ياري شاه اسماعيل شتافتند .

 از همين رو در اعصار بعدي نيز مورد توجه شاهان صفوي قرار گرفته و بنا به مصالح سياسي افراد ايل را جهت پاسداري از گرجستان و جلوگيري از يورش افراد و طوايف “ لزگي “ به ساكنين “ گرجي “ آن ايالت ، در حدود سه هزار خانوار از افراد ايل بزچلو را به رياست “ يارعلي آقا “ به گرجستان كوچاندند و اين ايل نام خود را به منطقة سكونت خويش داد .

در متون تاريخي اشاراتي مستقيم و غير مستقيم به كميجان و حوالي آن شده است كه از جهت اثبات اين واقعيت كه منطقة مورد نظر در طول تاريخ ، مورد نظر و توجه حكام و سياستگذاران بوده ، آنها را گردآوري نموده ام :

1- درصفحه 219 جلد پنجم كتاب تاريخ ايران - انوشه آورده است :

گويند آلب ارسلان خزانه‌اي در دزگيو مجاور فراهان داشت ، چنانكه اگرميان خراسان وعراق سفر كرد مي‌توانست مقدار پولي را كه نياز داشت از آنجا بردارد.

روايت شده است كه وقتي وي برسرراهش به آناطولي به فراهان رسيد براي هزينه‌هاي جنگي يك ميليون دينار ازاين خزانه برداشت كرد.

2- و درصفحة 334 همان كتاب ميخوانيم :

بلافاصله پس از مرگ هلاگو ومطابق رسم مغول راه‌ها را بستند وهرگونه نقل وانتقال از نقطه اي به نقطه ديگر را ممنوع نمودند.

 اباقاپسر بزرگ و وليعهد ايلخان ونامزد بديهي تاج وتخت را از اقامتگاه زمستانيش درمازندارن فراخواندند و او درنوزدهم جمادي‌الاول/ نهم مارس وارد جغاتو گرديد.

وچون مراسم سوگواري پايان گرفت شاهزادگان و امرا به اتفاق تصميم گرفتند وي را برسريرشاهي بنشانند. اباقاپس از آنكه علي الرسم وانمود كرد كه تمايلي به پادشاهي ندارد وازقبول مقام سلطنت ابا نمود ، قرارگذاشت كه درصورت تصويب خان بزرگ اين مقام را بپذيرد.

مراسم جلوس درسوم رمضان / نوزدهم ژوئن – خجسته تاريخي به انتخاب نصيرالدين طوسي – برساحل چغان ناوور (درياچه سفيد){ كنار درياچة وكويرميغان اراك} توالة‌ كنوني در ناحيه فراهان واقع در شمال سلطان آباد (اراك) برگزار گرديد.

3- در صفحة  166  كتاب ناسخ التواريخ – سپهر مي خوانيم :

 بنابه حسن تدبير ميرزا بزرگ قائم مقام امرتجديد بناي نظام جديد درايران برقرارشد ودرسال 1222 ه­. يوسفخان گرجي سپهسالار سپاه گشت وبه لقب سپهداري بلند آوازه شد وفرمانگذاري عراق از اراضي فراهان وكزاز وكمره وسربند ووفس وبزچلو و شراء وتفرش وآشتيان  بدو تفويض گشت و12000 تن پياده نظام از اين اراضي اختيار نموده قانون جنگ باتفنگ وتوپ برقانون اهالي يوروپ بديشان آموخت

4- و درصفحة 186 همان كتاب نوشته شده است :

درجريان مقاتله محمد علي ميرزا باروسيان درسال 1224 ه .ق قبايل بزچلو وديگر طوايف كه درسوابق زمان از ايروان كوچ داده ودرپنبك وشوره گل جاي كرده بودند ، چون اين بديدند روي خلاص ومناص {ناصيه = پيشاني} جز درحضرت شهريار مشاهده نكردند ، لاجرم جبين ضراعت بر خاك نهاده به شفاعت اسماعيل‌خان  زلات{گمراهان} ايشان محو ومنسي گشت وتـقي بيگ بزچلو كه راه آذوقه و علف برروسيان مسدود داشت مورد اشفاق والطاف آمدوبعضي از قبايل كه درطغيان وعصيان ثابت وراسخ بودند عرضة نهب وغارت گشتند.

5- همچنين درصفحة 327 همان كتاب  ميخوانيم :

درسال 1236 ه.ق  درجريان جنگ حسين خان سردار ايروان با لشكر روم ، نايب السلطنه ، حسين خان سردار رابه دفع او فرستاد واو با 6000 مرد لشكري كوچ داد آنگاه اسمعيل خان بيات را مأمور به فتح قلعة‌ ملازگرد نمود واو آن حصن حصين رابه حكم يورش بگشود وپس از برگرفتن توپخانه وصلاح{سلاح} جنگ به حسين خان سردار پـيوست.

سواران سپاه از بهر نهب وغارت به هرسوي پراكنده شدند ، ناگاه جمعي از كردان يزيدي وحسنانلو وسواران چهاردولي و بزچلو كمين گشاده جنگ درپيوستند .

6- همچنين درصفحة 538 همان كتاب  ميخوانيم :

پسر بيست ونهم فتحعلي شاه  ، شاه قلي ميرزا است ، {كه در روز}چهارشنبه يازدهم محرم سال 1223 ه. ق / مارس 1808 ميلادي متولد شد ، او را 9 تن فرزندان اند:

 3 تن پسر و6 تن دختر باشد.  اما پسران :  اول اردشير ميرزا است مادرش دختر حسن خان داشلوي قاجار . دوم محمد علي خان مادرش دختر محمدخان دولوي قاجار.

 سيم خليل الله ميرزا  مادرش از قبيلة بزچلو است.

7-زوجه صدوبيست وسيم (123 )فتحعلي شاه، مرواريد خانم از قبيلة بزچلو است. ص 561

8- زوجه صدوبيست وهفتم(127) فتحعلي شاه، شاه صنم خانم از قبيلة‌بزچلو است .

 9- همچنين درصفحة 730 همان كتاب  ميخوانيم : در وقايع سال 1255 وهنگام حركت اردوي پادشاهي به طرف هرات ، منصورخان سرتيپ فراهاني با فوج بزچلو وفوج فراهاني ملازم ركاب اوگشت .

10- همچنين در صفحه 1335 جلد سوم كتاب ناسخ التواريخ  ميخوانيم :

فتح هرات – مع القصه سپاهيان از سنگرها به حفر مارپيچ پرداختند ومارپيچ ها را به 3 ذرع عرض حفر كردند تاآنگاه كه با قلعة‌شهر60 گام مسافت بيش نماند و سردار سلطان احمدخان نيز روز شنبه يازدهم صفر از كابل به كنار هرات آمد وبا خدمت حسام السلطنه پيوست وشب چهارشنبه پانزدهم ، مردم شهر باز اندكي جنبشي نمودند وباسنگر پاشاخان حمله افكنده ، لختي كوشش دادند وباز شهر شدند واز آن پس نيروي مقاتلت از بهرايشان نماند.  وفوج بزچلو در ميان دروازة عراق دربرج خاكستر به كار آمد وحفر مارپيچ گرفت.

ازجمله سپاهياني كه براي حفاظت مرز خراسان رفته‌اند به تعداد 3527 نفر جماعت سواره قره پاپاق وعباسقلي خان با فوج بزچلو .

دركتاب تاريخ جنگهاي ايران و روس شرح مفصلي در مورد اقدامات شجاعانه و از خود گذشتگيهاي آن بخش از ايل بزچلو كه به مناطق مرزي شمالي كوچانده شده بودند داده شده است :

از جمله درصفحة 177 كتاب مذكور آورده است :

 محمدعلي ميرزا ، آنچه ايليات از قبيل : بزچلو و ... كه حوالي تفليس سكونت داشتند ، با مال و اموال و احشام ، از آن محال كوچ داده به طرف شوش ( = پناه آباد شوش ) روانه داشت و خود در حوالي ايروان به انتظار نايب السلطنه اطراق نمود .

همچنين درصفحة 239 كتاب مذكور آورده است :

 بنا به دستور ( حسين خان سردار ) ، محمدتقي خان بزچلوئي از طريق درة مچك به حمزه چمن تاخت آورد در محل ( واسبان ) در نيمه شب بآن گروه شبيخون زده در نتيجه عدة كمي از بازماندگان آنان به قراكليسا جنب پنبك پناهنده شدند .

دررابطه با خسارات وارده از هجوم ها و حملات به اين صفحات نيز درصفحة 33 كتاب عبرت نامه نقل مي‌كند:

«براي تذكر بدنيست كه يادآور گردد ،دهستان‌هاي تابعة اراك مخصوص نواحي فراهان وسرزمين آشتيان ووفس وبزچلو يعني قسمتهاي شمال آن شهرستان هريك چندين بار ويران گرديده ودرنزديك ويرانه‌هاي سابق از نودهي برپاشده است .

ناصرالدين شاه در سفرنامه عراق عجم از محمدخان سرتيپ بزچلو پسر بيگلرخان ، نام ميبرد كه در حال بردن سپاه به عربستان {خوزستان } بوده است  ، و با وي درمحل سلطان آباد ( اراك فعلي ) ملاقات كرده و با فوج بزچلو كه به فوج بهادر معروف و جزو قشون ساعدالدوله بود در مقابل پادشاه و امين السلطان و ساعدالدوله و شجاع السلطنه ، سان حضورداده است .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
نتيجه بررسيهای تاريخ ايل برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

نتيجه اينكه سير تاريخي اين ايل بدون در نظر گرفتن بازة زماني آن بدينشرح است :

-        مهاجرت از ماوراءالنهر و منطقة چغانيان و شهر چغان

-        استقرار و اسكان طولاني مدت در منطقة برچلوي بين اراك و همدان

-        كندن و كوچ اجباري بخشي از دو ايل و اعزام آنها از مسير زنجان به گرجستان

-        جا ماندن بخش بسيار كوچكي از ايل در زنجان و تشكيل منطقة بزچلوي زنجان

-        عزيمت گروه اصلي به گرجستان و استقرار در پنبك و شوره گول و .....

-        انتصاب مهدي بيگ رئيس ايل به سركردگي قشون گرجستان در سال 1191 ه.

-        استملاك اراضي محال پنبك و شوره گول

-        سكونت 200 ساله در آن ناحيه

-        الحاق گرجستان به روسيه در سال 1216 هجري

-        آغاز كوچ و رجعت به ميهن اصلي در سال 1243 و 1244 ه.ق. از طريق خاك عثماني

-        ورود بداخل ايران و حركت بسمت خوي و سلماس در سال 1244

-        تجزية بخشي از ايل و مهاجرت آنان به گرگان و استرآباد در سال 1244

-        دريافت اراضي سولدوز از عباس ميرزا در رمضان 1245

-        ورود به منطقة سولدوز و استقرار در اين ناحيه در سال 1245

با وجود مشكلات زيادي كه اين ايل شجاع و ميهن پرست تحمل كرده است با سرفرازي و افتخار در منطقة سولدوز و شهرستان نقده به حيات پر افتخار خود ادامه ميدهد .

در نهايت گمان دارم كه آن بخش از ايل كه در اراك مانده و در كوچ اجباري بسمت گرجستان شركت نكردند ، بعد از كوچ ديگر با هم ايلي هاي خود ارتباطي برقرار نكرده اند و همانجا در محل اصلي و قديمي ايل برچلو باقي مانده اند

ساغ اولسونلار

 

  نظرات ()
ايل قاراپاپاخ هم همان برچلو است ! نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

محقق ارجمند ، آقاي عيسي يگانه در كتاب خود بنام ايل قاراپاپاخ ، بدرستي بخشي از همين  مطلب را مورد بررسي و تأييد قرار داده است .

در صفحه 70 كتاب مذكور ميخوانيم :

ايل قاراپاپاخ در حال حاضر ساكن منطقة سولدوز ( شهرستان نقده ) از توابع آذربايجانغربي در 20 كيلومتري جنوبغربي درياچة اروميه است . افراد اين ايل بدان جهت قاراپاپاخ ناميده شده اند كه كلاههاي بلند و سياهرنگي از پوست بره بر سر خود مي گذاشتند و اين نامگذاري در خاك عثماني توسط تركان عثماني صورت گرفته است . قبلاً نام ايل قاراپاپاخ ، ايل بورچالي يا بزچلو بوده و در تاريخ جنگهاي ايران و روس از اين ايل به عنوان ايل بزچلو ياد شده است .

در صفحه 71 كتاب مذكور ميخوانيم :

ايل قاراپاپاخ ( يا بوزچلو ، بورچالي ) از قديميترين ايلات ايران بشمار ميرود و بنا به اسناد تاريخي اين ايل ابتدا در محال بورچالي ( به معني دشت بي رنگ ) در نزديكي اراك در استان مركزي ساكن بوده اند و در زمان سكونت آنها در بوزچلو ( حدود چهارصد سال قبل ) رياست ايل به عهدة “يارعلي آقا “ ( يا اللهيارخان يا “ يارآلي آغا“ ) ، بود .

ايل بزچلو همواره در درگيريها و اختلافات بين ايلات به علت رشادت به ايلات همجوار غالب بودند و يكي از ايلات شيعي محسوب مي شدند كه به همراه ايلات شاملو و استاجلو ، و... به ياري شاه اسماعيل شتافتند ، از همين رو در اعصار بعدي نيز مورد توجه شاهان صفوي قرار گرفته و بنا به مصالح سياسي افراد ايل را جهت پاسداري از گرجستان و جلوگيري از يورش افراد و طوايف “ لزگي “ به ساكنين “ گرجي “ آن ايالت ، در حدود سه هزار خانئار از افراد ايل بزچلو را به رياست “ يارعلي آقا “ به گرجستان كوچاندند و اين ايل نام خود را به منطقة سكونت خويش داد .

اين سه هزار خانوار در دهنة دربند ، آغجاقالا ، محال پنبك ، و لور؟ ساكن شدند و اين اسل بمدت حدود دويست سال در آنجا به كار كشاورزي و دامداري پرداختند .

ايل مذكور تا زمان گرگين خان پسر هراكليوس والي گرجستان ، در اين ايالت ساكن و تابع حكومت مركزي ايران بودنه اند ، تا اينكه گرگين خان “ ژرژ) خود را تحت الحماية و خراجگذار روسها قرار داده و از تبعيت دولت ايران سر پيچي نموده و بدنبال آن در سال 1216 هجري ، گرجستان را به روسيه الحاق نمود .

روسها هم فرصت را مغتنم شمرده و لشگر تزار روس را به سرداري يركزوف به گرجستان گسيل داشتند و در نتيجه ، گرگين خان بهجاي دريافت پاداش {خيانت } ، خود و نزديكان و اولادش محبوس گرديده و جزاي خوش خدمتي اش را بدين نحو دريافت كرد . با الحاق رسمي گرجستان به روسيه ، دولت ايران نيز ساكت ننشسته و به مقابلة نظامي برخاست ئ بدينترتيب جنگهاي ايران و روس آغاز شد .

  در صفحه 74 كتاب مذكور ميخوانيم : دربارة خط سير و كوچ سيصدسالة ايل بورچالي ( بزچلو ، قاراپاپاخ) بايد  اضافه كرد ، خاستگاه اولية ايل در دورة صفوي منطقة بورچالي ( بزچلو) از توابع اراك و همدان بوده و برخي از طوايف و شاخه هاي اين ايل در اين منطقه كه با ايل مذكور به گرجستان كوچ نكردند ، هنوز در آنجا زندگي ميكنن و در دورة صفوي كه شاخة اصلي ايل به محال پنبك ، شوتلي و آباران كويد { كوچانده شد }و حدود 200 سال در آنجا به زراعت و دامداري پرداخت و نام ايل به منطقه نيز اطلاق گرديد و باز در اين منطقه نيز طوايفي از ايل مذكور تا به حال در بورچالي گرجستان زندگي ميكنند .

در سنة 1243 و 1244 ه.ق. كه ايل ناچار به عثماني كوچيده بود تا از اين طريق وارد خاك ايران شود . وجود نهر بورچالي و روستاي قاراپاپاخ در تركية فعلي يادگار همان دوره مي باشد .

ايل در بهار 1244 بطرف سلماس و خوي حركت نمود و بعد از مدتي ايل باز در آستانة تجزيه قرار گرفته و شاخة مهمي از آن بطرف استرآباد كوچيد و شاخة اصلي آن به منطقة سولدوز { در جنوبغربي درياچة اروميه }وارد شد و اين امر در سال 1245 صورت گرفت .

بنابراين همانطوريكه قبلاً نيز عرض شد بخشي ازدو ايل بزچلو و برچلو از استان مركزي كوچانده و به مناطق گرجستان منتقل شده اند ، وجود منطقة بزچلوي زنجان نيز حاكي از همين حركت است .

هاموسی ساغ اولسون

  نظرات ()
مسير باستانی برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

 

سيرتاريخي ايل بزچلو و برچلو

در صفحات 249 تا 251 كتاب تذكره الملوك ، تعليقات مينورسكي آورده است كه :

سي و دو خانوار و ايل بودند كه ايلات حامي و پشتيبان اولية صفوي بودند و ميتوان از ايل هاي استاجلو ، شاملو و .... قره بجقلو ، برچلو ، قوين ، قرقلو ، بزچلو و .... را تا 32 ايل نام ميبرد .

ملاحظه مي كنيد كه از نام دو ايل تحت عناوين : برچلو و بزچلو در اين نوشتة تاريخي ذكر شده است و گمان من نيز همانست كه در واقع دو ايل با دو نام مذكور از نواحي تركستان و ماوراءالنهر به منطقة اراك مهاجرت نموده و در اين ناحيه اسكان يافته اند . مدتها پس از اسكان اين دو ايل در اين ناحيه و پس از اينكه در موارد گوناگون قابليت هاي رزمي و جنگي آنان بر پادشاهان سلسله هاي مختلف آشكار شده است بخشي از آنها را به مناطق ديگر و خصوصاً مناطق درگيري و مرزها كوچ داده اند .

سيزلر ساغ اولون

اين نقشه مسيرتاريخی اين ايل را نشان ميدهد . برای مشاهده نقشه بر روی آن کليک کنيد تا واضح تر و روشنتر ديده شود :

 

                                           Borchalloo's ancient path to immigrate from east to west.

ساغ اولون

 

  نظرات ()
دين برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢
 
دين و مذهب ايل برچلو و بزچلو

مذهب مردم اين سامان مانند مذهب تمام مردم ايران تا پيش از ظهور و ورود اسلام  زرتشتي بود و بعد از آن دين مبين اسلام بوده است .

1- در صفحة 91 جلد دوم كتاب تاريخ مردم ايران تأليف مرحوم عبدالحسين زرين كوب آورده است :

درپايان دو قرني كه منجر به آغاز ظهور سلاله هاي محلي در ايران گشت ، از گذشتة باستاني فرمانروايان قديم ايرانشهر جز معدودي آتشگاههاي خلوت و ابنية مخروبه چيزي قابلي باقي نماند و اگرهم ماند بيشتر به طبقات روحاني متعلق بود .

از آنجمله در رستاق فراهان ، قلعه اي بنام فردجان { پردغان در 12كيلومتري شمال خنجين و  26كيلومتري شمالشرق كميجان } بود ، كه آتشگاه قديم آن در نزد مجوس . حرمت فوق العاده داشت و تا اواخر قرن سوم ،كه حاكم قم در سنة 282 ه.ق. آن قلعه را با منجنيق منهدم كرد ، آتش آن باقي بود .

2- و درصفحة 157 همان كتاب ميخوانيم :

از اديان رايج در ايران باستان در اين دوره ، عقايد يهود و نصاري همچنان مثل گذشته فعاليت و رواج سابق را تا حدي حفظ كرده بود ، اما پيروان ماني و مزدك ، همچنان مثل عهد ساسانيان به زندقه يا اباحه منسوب بودند و فعاليت آنها به همان سبب مخفي و زيرزميني بود .

ولي متاسفانه سازمان ميراث فرهنگي استان مركزي هيچ كوششي در جهت شناسائي سوابق تاريخي و باستاني اين ناحيه نميكند .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
عراقی شاعر معروف کميجان نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

معروفست كه شاعر معروف فخرالدين عراقي ساكن كميجان بوده است و مكاني را در بالاي تپه اي بنام چــرگزه  ( يا چركسي ؟ يا چهل گزي؟ ) بعنوان محل خانه مسكوني ايشان مشخص كرده اند ، ولي تا آنجا كه من در ديوان ايشان ملاحظه كرده ام او شعري بزبان تركي نسروده است ، در حاليكه بطور طبيعي از يك شاعر انتظار ميرود ، علاوه بر زبان رسمي كشور ، بزبان محلي ومادري اش نيز شعر بسرايد ، و اين فقدان شعر تركي چند احتمال را در پيش رو قرار ميدهد:

ـ احتمال اول اينكه اشعار تركي شاعر ازبين رفته است .

ـ شاعر با وجود زندگي در كميجان ، اصلاً ترك نبوده و زبان مادري اش فارسي بود .

ـ شاعر ساكن منطقه اي بنام كميجان ديگري بوده كه به زبان فارسي تكلم مي نموده اند.

ـ در زماني كه شاعر در اين منطقه و كميجان ساكن بوده اهالي به زبان فارسي صحبت ميكرده اند و هنوز تركان به اين ناحيه مهاجرت نكرده بودند .

و اين احتمال از قوت بيشتري برخوردار است و ميتوان گمان داشت كه كميجان نيز منطقة فارس نشين بوده و تركان بعد از سال 600 ه. ق . به اين منطقه مهاجرت نموده و يا از آنسال به بعد در اين ناحيه مستقر شده اند .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
گروه بندی زبانها نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

محقق ارجمند آقاي محمد مرادي در مقاله اي تحت عنوان “ مقدمه اي بر تاريخ و ادبيات آذربايجان “ زبانهاي دنيا را به 4 گروه اصلي تقسيم نموده است :

1- التصاقي شامل زبانهاي سومري ، ايلامي ، ماننايي ، اورارتويي ، تركي ، مغولي ، فنلاندي و با قدمتي 7000 ساله اند .

2-  قالبي شامل زبانهاي آشوري ، آكدي ، بابلي ، آرامي ، عبري و عربي با قدمتي 5000 ساله اند .

3- زبانهاي تحليلي اكثر زبانهاي اروپايي و آسيايي و هندواروپايي مانند پهلوي سانسكريت ، هندي ، فارسي ، اردو . پشتو با قدمتي 2500 تا 3000 ساله اند .

 4 -  زبانهاي هجايي زبانهاي رايج در جنوبشرقي آسيا چيني و تبتي .

زبان تركي با 28 گويش ملي شناخته شده جزو گروه زبانهاي التصاقي يا اورال آلتايي است و

در حال حاضر زبان تركي در 18 كشور جهان زبان رسمي است . چوخ بول اولسون

  نظرات ()
زبان برچلوها نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

زبان روستاهاي بلوك برچلو

در حال حاضر زبان مورد تكلم مردم منطقه كميجان و برچلو يا بزچلو ، تركي است و البته لازم بذكر است كه تركي ناحية كميجان بدليل احاطه شدن با فارسها بشدت به كلمات فارسي مخلوط شده است .

اما در مورد اينكه از ابتداي تاريخ مردم و ساكنين اين ديار به چه زباني تكلم و محاوره مي كرده اند بررسيهايي انجام داده و سوابق موجود را گرد آوري نموده ام .

وجود زبان تاتي كه يكي از شاخه هاي اصلي زبان مادي است ، در چهار روستاي وفس وفرك و چهرقان و چوگان ، درمنتهي‌اليه حدود مرزي استان مركزي بااستان همدان ، حاكي از آنست كه از گذشته هاي دور ساكنين ناحية برچلو به زبان ايراني دري سخن ميگفته اند ولي در اثر هجوم قبايل ترك و استقرار دراز مدت آنان در اين ناحيه بمرور زمان ، زبان ساكنين منطقه به تركي تغيير يافت .

بنا بر تحقيقات انجام شده ، تمام مردم ساكن در محدودة جغرافيايي ايران در طول تاريخ به زبان ايراني صحبت ميكردند و تركي يك زبان ايراني نبوده است وحتي آذربايجاني ها نيز تا مدتها پس از آمدن اسلام به زبان ايراني آذري صحبت ميكردند .

در صفحات قبل اشاره كردم كه خاستگاه اصلي تركان در مناطق شرقي ايران و تركستان و ماوراءالنهر بوده است و به نسبت افزايش جمعيت ، نياز به توسعة ميدان عمل و تدارك چراگاههاي جديد موجب تحرك و جنبش دائمي آنان بوده است .

در زمان اشكانيان ، تركان رو به سوي غرب آورده و به مرزهاي شرقي و شمالشرقي ايران نزديك شدند ولي با آن همه نيرويي كه پادشاهان اشكاني داشتند ، نمي توانستند بداخل {ايران }نفوذ كرده باشند، و در تاريخ نيز نشاني از چنين واقعه اي يافت نميشود .

در كتاب كاروندكسروي در رابطه با زبان تاريخي مردم نقاط مختلف ايران نظراتي جمع آوري شده است :

ص 324 ـ مسعودي در نيمه هاي سدة چهارم در تنبيه الاشراف پس از بازديد از استانهاي مختلف ري و طبرستان و خوزستان و كرمان و فارس و آذرآبادگان و سيستان وهمدان مي گويد :

همة اين شهرها و استانها يك كشور بود و يك پادشاه داشت و زبانشان يكي بود ، اگرچه به نيم زبانهاي گوناگون از پهلوي و دري و آذري و ديگر مانند اينها ، بخشيده مي شد .

مقدسي در نيمة دوم سدة چهارم در احسن التقاسيم ، ايران را به هشت بخش كرده و مي گويد :

زبان مردم اين هشت اقليم عجمي است . جز اينكه برخي از آنها دري و برخي باز بسته و همگي را فارسي نامند .

ياقوت حموي جغرافي نگار سدة هفتم زبان آذربايجان را اينگونه مي نويسد : نيم زباني دارند كه آذريه ناميده ميشود و كسي جز از خودشان نفهمد .

ص 325 – درزمان زندگي ابوالعلاي معري و شاگردش ابوزكرياي خطيب تبريزي ، زبان مردم آذربايجان آذري بوده است و مردم آن سامان تا سده هاي پيشين به زبان آذري صحبت ميكردند و بعداً در اثر تداوم استيلاي تركان سلجوقي بمرور زبان آنان به تركي امروزين تغيير يافت .

حملة مغول راه ورود بلامانع بسياري از قبايل ترك و تاتار را به ايران باز كرد و قبايلي كه يار وياور او در حملات نظامي بودند ، بسياري از دشتها و دامنه هاي سبز و خرم كوهستانهاي فلات ايران را براي سكونت خود اختيار كردند .

حملةتيمور مكمل حملة بيرحمانة مغول بود و بار ديگر اين خاك را عرصة خودنمايي و آزمايش قدرت جنگجويي قبايل ترك و تاتار قرار دادو بعضي از سران قبايل پاداش اقدامات خود را بصورت حكمراني و فرماندهي سپاه از وي گرفتند .

 رواج زبان تركي در آذربايجان و قفقازيه نشان ميدهد كه در تمام دورة سلطنت جانشينان تيمور در ايران و آسياي غربي ، آن نواحي مركز ثقل حكومت بوده و قدر مسلم اينكه قبايل ساكن در آن مناطق ، خواه ناخواه در مسير جزر و مد حوادث سياسي و كشمكشهاي نظامي قرار ميگرفتند .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
وجوه ديگر نامگذاری ؟ نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

- درزبان تركي كميجان و روستاهاي اطراف پسوند لي يا لو يا له به معناي ياي نسبت بكار ميرود و مثلاٌ اهل شيراز را شيرازله ‘ شيرازلي يا شيرازلو خطاب ميكنند و اگر آخرين حرف نام مكان ‹ ن› باشد ‘ آنرا با نون مشدد ادا مي نمايند مثل بهبهان و اصفهان كه آنرا بهبهاننه و اصفهاننه ميگويند .

7- يكي از وجوهي هم كه ممكن است قابل بررسي بيشتري باشد اينست كه گويا كميجان در گذشته هاي دور و تاريخي داراي قلاع مهمي بوده است كه طبيعتاً اين قلعه ها داراي برج و بارو بوده است و ممكن است ديگران و كساني كه از دور دست به اين ناحيه نزديك ميشدند ، از جايي كه برج و بارو را مشاهده ميكردند ، اين ناحيه را برجلو ، برج + لو ، يعني داراي برج و بارو ناميده باشند .

و در پايان اضافه ميكنم كه واژه هاي بر و برره و برري كه هر سه با ضم ‹ ب › و ‹ ر› مشدد خوانده ميشود ، در تركي كميجان معنا و مفهوم كلي و گله اي دارد و مثلاً وقتي چيزي را بدون شمارش و بصورت گله اي و كلي و فله اي ميخواهند معامله كنند ميگويند :

برره نچييه ؟ يعني همينطوري چند ؟ و اينهم يكي از وجوه قابل بررسي ميباشد كه آيا ميتواند حاكي از جمع شدن واژه هاي بر+ چالي باشد يا نه ؟

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
دهخدا چه ميگويد ؟ نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

- در لغت نامه دهخدا ذيل واژة بزچلو چنين آورده شده است  :

بزچلو بيابانی

‍‍‍‍‍‍{ كلمه بياباني را كه مرحوم دهخدا در دنبالة نام بزچلو آورده است احتمالاٌ با توجه به گويش تركان محلي كه اين بيابان را به ايل بزچلو منتسب ميدانستند و به اين شكل آنرا ابراز ميكرده اند ضبط شده است ، يعني در مقابل سئوال محقق كه مي پرسيد اين منطقه به چه نامي معروف است ؟ پاسخ ميدادند : “ بورا بوزچاللي بياباني ديـيرلر “ يعني “ اين ناحيه را بيابان برچلو مي نامند} .

5-1- بين ترکمانان طايفه بزچلو معروف و در ضمن تواريخ راجع به مغول نامی داشته ، بعبارت ديگرکلمه بزچلو نام طايفه است نه اسم محل و بعد از اسکان ، اسم خود را به محل خود داده اند .

{ از همين مطلب ميتوان نتيجه گرفت كه نام اين ايل قبل از مهاجرت از تركستان به اين منطقه برچلو و بزچلو بوده است و نامگذاري آنها در اين ناحيه صورت نگرفته است كه به بهانة بز چراندن در اين منطقه باشد و همانطور كه مرحوم دهخدا نوشته است ايل نامش را به سرزمين داده است }.

5-2- در وجه اين اسم يکی ازفضلای ترک می گفت که ترکان به صحرانوردی افتخارمی کردند و اين عنوان را دير از دست می دهند . طايفه قره چلويعنی بيابان سياه و در مقابل آن بزچلو داريم به معنی نيم رنگ و کبود ، که کنايه از آنکه اينان در صحرانوردی به پای قره چلوها نمی رسند و تازه بيابانگردی يا چادرنشينی را بدست آورده اند .

5-3- وجه ديگر اينکه می گويند اين طايفه در قفقازبه جايی بوده که گودال سردی بوده است ، بز روی اصل بوز بمعنی يخ و چله بمعنی چاله و گود  يعنی گودنشينان .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
نقشه منطقه برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

اين نقشه مينياتوری روی جلد کتاب مقدمه ای بر تاريخ کميجان است :

this is a map of ancient lands that my historical fathers live in there.

اين نقشه هم منطقه عمومی برچلو را در شمالغرب اراک و شرق همدان نشان می دهد :

this is my area's map

برای ديدن اصل نقشه ها و عکس ها در مقياسی که چشمتان را نيازارد به آدرس زير برويد :

http://community.webshots.com/album/88700482IzxshV

موفق باشيد

  نظرات ()
اين عکس شيبک خان است نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

شيبک خان يکی از خوانين معروفی بود که به شاه اسماعيل صفوی شوريد و عزيزالله خان آدوربادور ( موسس کميجان ) در يک جنگ خونين بر او غالب آمد و منطقه کميجان را به تيولی گرفت .

this is an ozbak man and fight againest Shah Esmaeil , then Aziz ollah Khan from Komijan killed him and went to becom big and big to Shah's eyes.

  نظرات ()
چرا به اين نام ؟ چه معنا دارد ؟ نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

ولي يقيناً برچلو و بزچلو يك نام تركي است كه پس از آمدن ايلات ترك و سكونت آنها به اين ناحيه داده شده است .

4- كمندعلي آقاجاني از قول مرحوم عيسي‌خان بهادري روايت ميكند :

درزمان شاه اسماعيل جنگ مي‌شود ، شيبك خان افغان جنگ را برده بود وآدروبادرو فراري شده راتعقيب مي‌كند ، آدوربادور فراري شده و در خرابه ياكاروانسرايي درپشت درپنهان مي‌شود ، شيبك خان وارد مي‌شود از اسب پياده شده وداخل مي‌شود ، اوخيلي باهيبت وقوي بوده  آدوربادور از پشت در بـيرون آمده واو را مي‌زند وسرش را مي‌برد وسربازانش پس از مشاهدة مرگ سردار ، فراري ميشوند .

آدوربادور سرشيبك‌خان را برداشته و آنرا به پاي اسب شاه اسماعيل مي‌افكند، شاه بانيزه‌اش آن سر شيبك خان را مي‌چرخاند وپس از شناختن سر، به زبان تركي ميگويد:  «بوچوخ بهادور» يعني اين خيلي گران است .

 و شاه از آن تاريخ لقب “ بهادر “ را به آدوربادور و اعقاب و احفادش اعطا ميكند .

سر شيبك خان را برده وكاسه شرابش مي‌كنند وبررويش شعر مي‌نويسند.

جنگ خاتمه مييابد وزمانيكه بطرف كرمانشاه به مسافرت ميروند وبرميگردند ودركنار تپة چهرگزي كميجان اردو مي زنند ، چادر هايشان تا زيرباغهاي انار مي رسيد ، شاه آدرو بادور راصدا مي‌كند وباو ميگويد :

تو انعامي از من طلب داري ، هرچه ميخواهي بگو ، توخيلي خدمت كردي .

آدوربادور شكسته نفسي ميكند : نه آقا ، من وظيفه‌ام بوده‌، وظيفه جان نثاري من بوده .

شاه اصرار ميكند : نه بايد بگويي از من چه ميخواهي ؟

آدوربادور با شكسته نفسي ميگويد : همين منطقه رابه من بده چندتا بز نگهدارم وسربازي وماليات منطقه را جمع كنم وبه مركز بفرستم .

شاه اسماعيل فرماني صادر ميكند وچمنزارهاي فامرين، شاه تپه سي ،انار، آقچه كهريز، ينگي  ملك ، عيسي‌آباد ، كميجان تكيه ، فتح آباد را به او هديه ميكند.

او همراه شاه به مركز شاه نشين ميرود وسپس همراه ايلش به منطقه برميگردد ، وچون اين منطقه را به نيت بز چراندن گرفته بود ، نام بزچلو را به آنجا ميدهد.

اين فرمان را مرحوم عيسي خان تابلوكرده بوده ودراتاقش دراصفهان نگهداري ميكرده است. تمام شد روايت حاج علي آقاجاني .

به عقيدة بنده قبول اين فرض براي نامگذاري اين منطقه دور از منطق ميباشد ، با كسي كه به سر شيبك خان به زبان تركي اشاره ميكند و ميگويد : “ بو چوخ باهادور “ يعني اين خيلي گران است ، نميتوان به زبان فارسي صحبت نموده و از او صحرا و بيابان و منطقه اي به وسعت بزچلو را كه دهها آبادي و روستاي با سابقة تاريخي ميباشد ، براي بز چراندن تقاضا كرد ، حتي اگر اين بخش از روايت هم صحت داشته باشد بايد نام اين محل بنام تركي بز يعني  “ گچه يا گچي “ مسمي ميگرديد .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
چرا اين منطقه را برچلو ناميده اند ؟ نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

وجه تسمية برچلو ، بزچلو 

اين كلمه كه با ضم ‹ب› و ‹ ر›يا ‹ ز› ساكن و ‹ ل› مشدد خوانده ميشود ‘ پسوند نام خانوادگي بسياري از مردمان اين منطقه ميباشد و منطقة كميجان و روستاهاي اطراف آن را بنام بلوك برچلو يا بزچلو مينامند .

براي استخراج كلماتي كه با اين واژه مشابهت هايي دارند به كتاب فرهنگ نامهاي تركي از فرهاد جوادي مراجعه و در صفحات  364 و365 و366 آن به واژه هاي زير برخورد نمودم و به منظور بررسي آنها و اين احتمال كه در نامگذاري ايل مورد استفاده قرار گرفته باشند استخراج كرده ام  كه به شرح زير است :

بورا BORA

بادشديد وموقتي كه معمولاً به دنبال خود باران مي‌آورد (تركي آناتولي)

بورچالي BORCALI

نام يكي از هفت آبادي واقع درجزيره شاهي درياچه اروميه وهمچنين نام منطقه‌اي از خاك آذربايجان كه فعلاً جزو خاك جمهوري گرجستان ودرتركيب آن كشور قرارگرفته ودرحدود پانصد هزار آذربايجاني درآن منطقه زندگي مي‌كنند.

بوره BURA

نام رده فرعي ازتيره فرعي گركز ازطايفه كوكلان تركمن (تركي تركمني)

بوزچلوBUZCALU

نام ايلي ترك تبار كه قاراپاپاق‌هاي ساكن منطقه سولدوز آذربايجان تيره‌اي از اين ايل ترك به شمار مي‌رود.

بي ترديد كلمه برچلو يا بزچلو نامهايي هستند كه از تركيب دو جزء تشكيل شده اند بر+چلو  يا بز + چلو ، و در اين حال ميتواند جزء اول كلمه و نام از بر= گله ، بره =گله يا برري= كلي و بوره = گرگ ، بوره = نام تيره اي از تركمن هاي گوكلان ،  بورا = باد شديد باران زا ، بوش = خالي ، بور= كمرنگ ، بوز= يخ ، بز = بز كه حيواني اهلي است ، باشد .

جزء دوم كلمه چلو است كه در كميجان فعلي با ‹ ل› مشدد خوانده ميشود ولي در گذشته هاي دور ، بورچاللي و يا بورچالله گفته ميشد و در حال حاضر نيز بخشي از افراد همين ايل خود را بورچالي ميدانند و مينامند .

در همين رابطه لازم بذكر است كه هنگامي كه بنده بعنوان نمايندة وزارت نيرو براي بازديد از پروژه هاي آبي مناطق آذربايجانغربي رفته بودم به اسامي اماكن و روستاهايي برخورد كردم كه اين تفكر را به ذهنم القا نمود كه اين اسامي بي ارتباط با تركهاي منطقة برچلوي اراك نميباشد و آن اسامي عبارت بودند از : ساروق  ، ديزج ، تمرچين ، آق بولاغ ، چهرگان قلعه جوق ، آغ زيارت و ... بودند .

بر اساس اطلاعي كه از محققين آذربايجان غربي دريافته ام گويا ناحيه اي در حوالي شهرستان نقده نيز به همين نام منتهي با گويش و نگارش بورچالي وجود دارد .

براساس تحقيقات محققين آذري در كشور گرجستان نيز ناحيه اي بنام بورچالي وجود دارد كه بنا بقول آقاي علي خلخالي محقق شريف آذري 310000 نفر جمعيت دارد .

دررابطه با وجه تسميه برچلو يا بزچلو يا بورچالي تصورات مختلفي وجود دارد :

1- بوزچلو ميتواند تركيبي از دوكلمه تركي بوز= يخ و چاله = گودال باشد و مفهوم تركيبي آن چالة يخي خواهد بود ولي حداقل در ناحية كميجان چنين شرايط آب و هوايي نميتوانسته حاكم بوده باشد .

2- برچلو يا بورچالي ميتواند تركيبي از دوكلمه بر يا بور يا بوره تركي = گرگ و چالي يا چاله = گرگ باشد و مفهوم تركيبي آن چالة گرگ خواهد بود و حداقل در ناحية كميجان من خودم ديده بودم كه در منطقة بزچلو روستايي بنام قورد دليگه وجودداشت كه به فارسي آنرا دره گرگ نامگذاري كرده بودند و بعد از انقلاب هم آنرا به دره سبز تغييرنام دادند . خدا خيرشان دهد . بهرحال وجود روستاي قورد دليگه ميتواند معرف چاله گرگ = بوره چالي باشد .

 

3- بورچلو را برخي بوش چاله يعني چالة خالي از سكنه تعبير كرده و گفته اند چون اين ناحيه از چهار طرف با كوهستانهاي مرتفع و تپه ماهور ها احاطه شده و ناحية بين ارتفاعات چاله مانند و خالي از سكنه و بلامعارض بوده به چالة خالي معروف شده است ، ولي در اين رابطه من شخصاً اعتقادي به خالي از سكنه بودن منطقه ندارم و يقين دارم كه از سالهاي قبل از ورود اسلام و در زمان تاريخ باستان اين ناحيه مسكون بوده است .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
راه وصول به برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

راه هاي دسترسي

كميجان از طريق جاده هاي آسفالته اي كه بصورت شعاعي از خود منشعب كرده به شهرهاي اراك ، ملاير ، همدان ، آشتيان و تــفرش دسترسي دارد و فاصلة آن با هردو مركز همدان ( اراك و همدان ) حدود 85 كيلومتراست.

كميجان اگرچه از نظر سياسي تابع استان مركزي و اراك است ، ولي به لحاظ فرهنگي و زبان به مناطق شرقي همدان گرايش داشته و فاصله آن از مركز هر دو شهرستان 85 كيلومتر است و در حال حاضر جاده ارتباطي به هر دو شهر آسفالته بوده و يك ساعته ميتوان به هر يك از دو شهر رسيد .

 

كميجان و وفس

ناحية بزچلو يا برچلو در مكاتبات اداري و تقسيمات كشوري بنام بخش وفس ناميده شده است ، كه مركز آن شهركميجان مي باشد و از چهار دهستان بنامهاي اسفندان ، خنجين  خسروبيگ و ميلاجرد تشكيل گرديده است .

ساغ اولون

  نظرات ()
مختصات جغرافيايی برچلو نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

موقعيت جغرافيايي

كميجان در 85 كيلومتري شرق همدان و 85 كيلومتري شمالغرب شهرستان اراك درمختصات جغرافيايي 20 و 49 طول شرقي و 40 و 34 عرض شمالي قرار داشته و از نظر تقسيمات كشوري تابع شهرستان اراك ميباشد .

بخش وفس به مركزيت كميجان با وسعت 2595 كيلومترمربع در شمالغربي شهرستان اراك و استان مركزي واقع و از طرف شمال به شهرستان ساوه و از غرب به شهرستان همدان و از مشرق به شهرستان تفرش و بخش مركزي اراك و از جنوب به بخش خنداب محدود است .

فاصلة روستاهاي چهرقان ، وفس ، سيجان و طرلان ، دورترين روستاهاي بخش تا مركز استان 120 كيلومتر است .

سيزلر ساغ اولون

  نظرات ()
ما در کجای اين مملکتيم ؟ نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

تقسيمات كشوري وبخشداري

كميجان به لحاظ تاريخي جزو ولايت اعلم از ولايات پنجگانة همدان بوده است ، بخشداري كميجان در سال 1313 تصويب و در سال 1316 تأسيس شد ولي چون ساختمان مخصوصي نداشت مدتها بصورت استيجاري در خانة مردم به حالت نيمه فعال برقرار بود تا در سال 1342يك ساختمان بسيار خوب و مناسب حال آن روزگار ساخته شد و همين ساختمان هم مدتها بدون استفاده ماند و حتي رو به تخريب رفت تا اينكه بعد از انقلاب رونق بيشتري گرفت و با تمامي ظرفيت بكار مشغول شد . برادرم در سالهای قبل از انقلاب بخاطر گزارشی که از متروکه بودن آن ساختمان تهيه و در روزنامه چاپ گرده بود مدتها به ساواک احضار و بازجويی می شد .

سيزلر ساغ اولون    

  نظرات ()
برچلو کجاست ؟ چيست ؟ نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

معرفي منطقة بزچلو

اين ناحيه درحقيقت ولايت بزچلو بوده است يا بزچلواستان يعنی سرزمين وابسته به بزچلو . بزچلو يا برچلو منطقه اي بوسعت 2595 كيلومترمربع در شمالغربي شهرستان اراك قرار گرفته و از همان جهت مرزشمالغربي استان را با استان همدان تشكيل داده است .

بلوك برچلو يا بزچلو داراي 60 پارچه آبادي و روستاهاي بزرگ و كوچك است كه انشاءالله در فرصت مناسبي بطور مفصل معرفي خواهد گرديد . جمعيت اين بخش براساس سرشماري 1370 مركز آمار 52156 نفر است . در اين مختصر به تعداد اندكي از مراكز مهم جمعيتي آن اشاره ميشود : كميجان ، ميلاجرد ، آقچه كهريز، فامرين ، فتح آباد ، فضل آباد ،سمقاور ، امام درويشان ، ينگ ملك ، عيسي آباد ، انار ، خمارباغي ، كلوان ، ذادق آباد  روشنايي زنجيران ، سلم آباد ، آقازيارت ، زنگارك ، سقرجوقك ، چاپار ، كوت آباد  اسفندان ،چلبي خان آباد ، سلوكلو ، جعفرآباد ، وفس ، آمره  فريس آباد ، خسروبيگ، چزان  ياسبولاغ ، دستجان ،كردزر،يساول ، خنجين ، فرك  چهرقان ، طرلان ، سيزان ، راستگوان و عودآغاجي روستاهاي مهم برچلو هستند .

آن قسمت از مطالب را كه از كتب تاريخي و ادبي و ساير منابع نقل نموده ام بدون هيچ دخل و تصرفي بوده و با رعايت امانت نقل شده است و احياناً اگر داراي نارسايي ادبي و اغلاط انشايي بوده مربوط به شيوه نثرنويسي در زمان نويسنده آن منبع بوده است .

ساغ اولون

  نظرات ()
استان مرکزی اراک نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

آشنايي با استان مركزي

استان مركزي در تقاطع چين خوردگي البرز و زاگرس واقع شده است  و ناهمواريهاي استان از رشته كوههاي مركزي و پيشكوههاي داخلي زاگرس تشكيل شده است  .

 استان مركزي با مساحت 29530 كيلومتر مربع حدود 82/1 درصد كل مساحت كشور را در بر ميگيرد . بر اساس آخرين تقسيمات 1375 استان داراي 8  شهرستان و 15 بخش  19 شهر 60 دهستان و 1394 آبادي و روستاي داراي سكنه و 46 آبادي فاقد سكنه و خالي است .

شهرستانهاي آن عبارتند از آشتيان اراك تفرش خمين دليجان ساوه سربند و محلات .

آب و هواي آن نيمه بياباني ، آب و هواي معتدل كوهستاني و آب و هواي سرد كوهستاني . بادها جريان فشار زياد آسياي مركزي ، جريان فشارهاي اقيانوس هند ، جريان اقيانوس اطلس و درياي مديترانه .

 از ارديبهشت تا شهريور مناسبترين زمان براي مسافرت به سراسر استان ميباشد . از نظر تاريخ باستان ، استان در هزارة اول قبل از ميلاد جزو ايالات ماد بزرگ بود و در زمان سلوكيان ، اين منطقه مخصوصاً قسمت شمالي آن ( دهستان خورهه ) مورد توجه حكام يوناني بوده است در زمان خسرو پرويز استان مركزي در بخش مغرب تقسيمات كشوري آنزمان ( كوست خوربران) ، كه به معني محل غروب خورشيد بود ، قرار داشت .

 در قرن اول پس از هجرت بنام كوهستان يا قهستان ( جبال ) نامگذاري شد و در قرن دوم هجري همراه با همدان و ري و اصفهان بنام عراق عجم نامگذاري شد . در قرن چهارم شهرهاي ايالت جبال عبارت بودند از : همدان ، رودآور ، خورهه ، سهرود ، ابهر ، سمنان .... و گربايگان بود و در همين دوره مراكز و كانونهاي درجه اول شهري عبارت از : ساوه ، تفرش ، وره ، ساروق و گلپايگان  و شهرهاي مبادلاتي درجه دوم شامل : خمين ، كميجان ميلاجرد ، خنداب و .... بودند .

شهر اراك كمتر از دو قرن پسش و در زمان حكومت فتحعلي شاه ايجاد شد . اين شهر ابتدا قلعة سلطان آباد و سپس شهر نو و بعد شهر سلطان آباد نام گرفت و در سال 1316 با عبور خط آهن سراسري به اراك تغيير نام داد .

در زمان  فتحعلي شاه ، ولايت عـــــراق شاهد نا امني ها و شورش هاي متعدد اهالي فراهان ( زلف آباد ) و گلپايگان  و چهارلنگ بوده و قشون حكومتي به فرماندهي يوسف خان گرجي  قلعة زلف آباد را با خاك يكسان كرد و سپس در جاي آن شهر جديدي بنام سلطان آباد ايجاد شد كه كانون مبادلات منطقه بوده و تا اوايل 1270 نقش نظامي داشت و محل سكونت سپهدار عراق بود . مقارن شروع جنگجهاني اول و فروپاشي قاجاريه ، قواي روسيه شهرهاي ساوه و سلطان آباد و مناطق اطراف آنها را اشغال كرد .

علاوه بر آتشكدة آذرگشسب در روستاي فردجان ( پردقان ) ، تل ماستر نيز در نزديكي آن از مناطق سيزده گانه قباد ساساني بوده است .

بر اساس آماربرداري سراسري 1375 جمعيت استان 1228812 نفربوده است كه 1/57 درصد آن شهرنشين و 9/42 درصد ساكن روستاها بوده اند ، و از جمعيت استان 616 هزار نفر مرد و 612 هزار نفر زن بوده اند و نسبت تعداد زن به مرد 100 به 101 بوده است .

از نظر گروههاي سني 3/38 درصد از جمعيت كمتر از 15 ساله و 1/56 درصد از جمعيت بين 15 تا 64 ساله و 6/5 درصد جمعيت نيز 65 سال و بيشتر ميباشند .

در حال حاضر 8/99 درصد مردم استان مسلمان و از ميان 1078290 نفر جمعيت شش ساله و بالاتر 3/79 درصد باسواد هستند .

ساغ اولون

  نظرات ()
مدخل نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

مقدمه

مناطق شمالغربي استان مركزي و حوالي كميجان را برچلو يا بزچلو مينامند .

واژة برچلو ، بزچلو ، برچلوئي و بزچلوئي پسوند نام خانوادگي بسياري از مردم و اهالي استان مركزي يا كساني است كه از اين استان كوچ كرده اند .

برخي از اين افراد داراي احساس خوبي نسبت به اين پسوند نيستند و بعضي حتي نسبت به حذف آن از دنبالة نام خانوادگي خود اقدام نموده اند .

از طرفي در منطقة كميجان بخش وسيعي از روستاها و مزارع را جزو محال برچلو يا بزچلو مي شناسند ، مشاهدة اين بي مهري به نام منطقه باعث شد تا تحقيقات مقدماتي در مورد تاريخ اين ايل بنمايم و از اين رهگذر نتايج آنرا ارائه مي كنم .

بر صاحبان خرد پوشيده نيست كه تدوين نكات تاريخي به لحاظ حساسيتي كه در بر دارد بسيار مشكل بوده و قضاوت در مورد آن كساني كه زماني در مكاني با شرايط اجتماعي محيطي سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خاصي مي زيسته اند كار آساني نميباشد .

كوچكترين لغزش و اشتباه ميتواند محقق را از حقيقت امر دور كند و چه بسا ديگران و نسل آينده را سرگردان كند .

هدف از اين نوشتار ، ادعاي تاريخ نگاري و تحقيقات تاريخي مبتني بر اصول علمي و تحقيقي نيست ، بلكه تنها هدف من ، پرتاب نمودن سنگي بر اين بركة وسيع است تا با ايجاد موج هايي هرچندكوچك ‘ نظر بزرگان و محققاني كه در اينمورد اطلاعاتي دارند را جلب كنم و آنها را حداقل براي پاسخگويي به پرسشهاي خودم و فرزندان و همشهريانمان بحركت در آورم .

اطمينان دارم كه از اين ميان ، سوابق خوب و ارزنده اي براي علاقمندان بتاريخ اين مرز و بوم و اين ناحيه از ميهنم گردآوري خواهد شد .

بهرحال اگر هم نام اين دشت پربركت (برچلو يا بزچلو ) در كتابهاي تاريخي كمتر آمده باشد ، بسياري از آفرينندگان تاريخ در آغوش گرم اين دشت پرورش يافته و با اسبهاي تيزپاي خود گرد و خاك دامنة كوهها و دره ها را به هوا بلند كرده اند و در موارد لزوم به دفاع از هويت ، ناموس ، شرف و سربلندي سرزمين خودبرخاسته اند.

 همچنانكه در جريان مبارزات سياسي و انقلابي قبل از سال 57 جوانان و دانشجويان ما نيز حضور مؤثر داشتند و در جريان انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي نيز شهداي عزيزي را به مام ميهن مقدس تقديم نموديم .

با توجه باينكه بندة نگارنده در امر تحقيقات اجتماعي و تاريخي فاقد هرگونه تجربه و سابقه بوده ام ، انتظار ندارم كه اين مقاله بي نقص باشد ، ولي از عزيزان مطلع انتظار دارم كه هرگونه نواقصي در آن مشاهده كردند و يا هر اطلاعي از سوابق تاريخي ايل مورد بحث داشتند باطلاع اينجانب برسانند .

                                                                          باتشكر

                                                                              محمد كميجانی

                                                                                             پاييز سال 1381

  نظرات ()
روی جلد نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

معرفي ايل های

 

برچلو

 

و

 

بزچلو

 

 

 از ايلات عشايري مركزي ايران

و استان مركزي

 

 

شهر كميجان

 

 

آشنايي با گوشه اي از سوابق تاريخي ايل مذكور

 

 

 

 

محمد كميجاني ( جاويدراد )

 

 پاييز سال 1381

  نظرات ()
سلام و عذرخواهی نویسنده: Mohammad Komijani - سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢

دوستان سلام

من نميدانم اين وبلاگ را کی و چه زمانی ايجاد کرده ام .

ولی زمانی که آنرا درست کردم بنا داشتم مطالبی درباره دو ايل برچلو و بزچلو در آن برای دوستان و علاقمندان بنويسم .

بعد از ايجاد عنوان وبلاگ برچلو گرفتار کارهای ديگری درباره کميجان شدم و بطور کلی يادم رفت که بابا قراره مطالب اينجا را هم تکميل بکنم .

دائماٌ هم از گوشه و کنار پيام می رسيد که بابا چرا وبلاگ برچلو باز نميشه و من شرمنده تر می شدم تا امروز که بصرافت افتادم و با جديت دنباله کار را خواهم گرفت .

ان شاء الله

  نظرات ()
مطالب اخیر اشکالات وبلاگ برچلو سلام همشهریانم لطفاً به پسوند بزچلویی خویش افتخار کنید برچلوها بر شما سلام سلام سلام پاسخ به دعوت دعوت بنياد ايرانشناسی نامداران ايل برچلو اثر نظامی برچلوها
کلمات کلیدی وبلاگ کمیجان (٢) بورچالی (٢) برچلو (٢) بزچلو (٢)
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب